بررسی بعثت از دیدگاه قرآن

عبادت خدای یکتا، اصلی‏ترین هدف بعثت

این هدف، هدف اصلی بعثت پیامبران است. در قرآن کریم بارها به این هدف اشاره شده که موارد زیر، به عنوان نمونه ارائه می‏شود: (لَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ فَقَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللَّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ) (اعراف: ۵۹). "همانا نوح را به سوی قومش فرستادیم. پس به آنان گفت، خدا را عبادت کنید، شما را جز او خدایی نیست". (وَإِلَى عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ) (اعراف: ۶۵). "و برای قوم عاد برادرشان هود را فرستادیم. او گفت، ای قوم! خدا را عبادت کنید، شما را جز او خدایی نیست".
 
درباره سایر پیامبران - نظیر صالح و شعیب - نیز همین عبارت تکرار شده و در آیات دیگر قرآن نیز درباره سایر انبیاء، عبادت خدای یکتا به عنوان هدف اصلی مطرح گردیده است. از جمله می توان به آیات ۲۱ بقره، ۳۶ نساء، ۷۲ و ۷۱ مائده، ۵۰، ۶۱ و ۸۴ هود، ۳۶ نحل، ۷۷ حج، ۲۳ و ۳۲ مؤمنون، ۴۵ نمل، ۱۶ و ۳۶ عنکبوت، اشاره کرد.
 
همچنین در چند آیه قرآن، عبادت خدا، به عنوان هدف اصلی بعثت تمام انبیاء ذکر شده است. نظیر آیه 36 نحل که خداوند می‏فرماید: (وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ). "همانا در بین هر امتی، رسولی فرستادیم که خدا را عبادت کنید و از طاغوت بپرهیزید".
 
اقامه عدل و قسط در جامعه بشر

براساس آنچه عبادت خدای یکتا هدف اصلی بعثت پیامبران است و اما دو هدف دیگر که مقدمه این هدف اصلی‏اند، عبارتند از: اقامه عدل و قسط در جامعه بشر. خدای متعال در سوره حدید آیه ۲۵ می‏فرماید: (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ). "همانا فرستادگانمان را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و میزان را فرو فرستادیم تا زندگی مردم بر پایه قسط استوار گردد".
 
و نیز در سورهٔ شوری آیهٔ ۱۵ می‏فرماید: (وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن کِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ). "بگو: به آنچه خدا فرستاده از کتب الهی ایمان دارم و به من امر شده است که را در میان شما بر پا دارم".
 
و نیز در سوره اعراف آیهٔ ۲۹ می‏فرماید: (قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَأَقِیمُواْ وُجُوهَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ). "بگو: خدایم به قسط امر کرده است و این که روی خود را در پرستش و سجود به سوی خدا استوار دارید و او را مخلصانه بخوانید".
 
در این آیه، به مقدمه ‏بودن اقامه قسط برای اخلاص در عبادت خدا اشاره شده است. بنابراین، ایجاد عدل و قسط اجتماعی و فردی، یعنی اجرای عدل در زندگی فردی و برپایی عدل اجتماعی، هدف دیگر بعثت انبیا (ع) است. این هدف، یعنی اجرای عدل در زندگی فردی و اجتماعی بشر، مقدمهٔ دستیابی به مرحلهٔ اخلاص در عبادت خداست که هدف اصلی بعثت پیامبران (ع) است.
 
برپایی حکومت الهی

هدف سوم بعثت انبیا که خود به نوعی مقدمه دو هدف دیگر - یعنی اقامه عدل و نهایتا اخلاص در عبادت خدای متعال است - برپایی حکومت الهی است. در این حکومت، خواسته‏ها و مصالح فردی یا گروهی، حکومت نمی‏کند؛ آنچه حکومت می‏کند، امر و نهی الهی و دستورها و قوانین خداست.
 
حکومت انبیاء، با انواع دیگر حکومت تفاوت اساسی دارد. جملگی حکومت‏ها از هر نوع و به هر شیوه که باشند، چه حکومت‏های فردی و چه حکومت‏های جمعی، چه آنها که بر پایه استبداد مطلع برپا می‏شوند، و چه آنها که بر پایهٔ دموکراسی غیر الهی و حاکمیت مطلق احزاب و گروه‏ها بنا می‏شوند، همگی در یک نقطه به هم می‏رسند و همگی از این نقص مشترک برخوردارند که مصالح وخواسته‏های فرد یا جمع معینی، آن هم به تشخیص عده معدودی از افراد بشر، اختیار همه انسان‏ها را در دست داشته باشند و علی‏رغم حس طبیعی خودخواهی و نیز خطاپذیری آنان، خواست تشخیص آنان، سرنوشت بقیه را رقم زند و انسان‏ها در زندگی‏شان محکوم تصمیم حاکمان باشند - خواه این عدل معدود به خواست خود، زمام امور بشر را به دست گرفته باشند یا با کمک جمع اندک یا بسیار دیگر - نتیجه‏اش سپردن سرنوشت انسان‏ها به خواست فرد یا جمعی است که نه صحت تشخیص آنان و نه امانتداری و عدالت چنین حکومتی تضمین‏پذیر است و نه دلیلی بر سلامت و توان ایشان برای تشخیص مصلحت جمع یافت می‏شود.
 
در حکومت انبیا خواسته خداوند ملاک تصمیم‏گیری‏ها و قوانین و مقررات است. خواسته خداوند یعنی عدل و فضیلت و مصلحت. انبیا امانتدارانی هستند که قانون و دستور خدا را در جامعهٔ بشری اجرا می‏کنند و حکومت انبیا به معنای حکومت قانون خداست. حکومت امامان معصوم پس از نبی خاتم و نیز حکومت فقهای عادل در زمان غیبت امام معصوم نیز همان حکومت قانون خداست؛ زیرا مبتنی بر اراده و دستور خداوند متعال است. انبیا و امامان معصوم (ع) و نیز فقهای عادل امانتداران دین خدایند؛ آشنایان امین و عادلی که قانون خدا را می‏شناسند و در اجرای صحیح آن، به دلیل عصمت و عدالتی که دارند، خیانت نمی‏کنند.
 
خدای متعال در قرآن کریم بارها به بیان این هدف پیامبران که اقامه حکومت الهی است، پرداخته است. از جمله در سوره شعراء آیات ۱۰۸، ۱۱۰، ۱۲۶، ۱۳۱، ۱۴۴، ۱۵۰، ۱۶۳ و ۱۷۹، پیام انبیا را در این جمله خلاصه می‏کند: (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ). یعنی: "پرهیزگاری خدا را پیشه کنید و از من اطاعت کنید".
 
در این آیات، انبیای الهی، بشر را به پذیرش رهبری خود فراخوانده‏اند و آنان را به برپایی حکومتی که رهبری‏اش را انبیا بر عهده دارند، دعوت کرده‏اند. در همین سوره، در آیات ۱۵۰، ۱۵۱، ۱۵۳، پیام صالح، یکی از پیامبران بزرگ الهی، به قومش چنین بیان شده است: (فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ * وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ * الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَلَا یُصْلِحُونَ). "تقوای خدا را پیشه کنید و از من اطاعت کنید و از تجاورکاران و مسرفانی که در فساد بر پا می‏کنند و زمین را آباد و اصلاح نمی‏کنند، اطاعت نکنید".
 
در این آیات، صالح - پیامبر بزرگ خدا - خود را به عنوان رهبر شایسته اطاعت، معرفی و مردم را به شورش و تمرد از اطاعت رهبران ستمگر و ستم‏پیشه دعوت می‏کند و آنان را به فرمانبرداری از حکومت خویش، به جای حکومت رهبران ستم‏پیشه، فرا می‏خواند.
 
این هدف در سوره نساء آیه ۶۴، هدف همه پیامبران در طول تاریخ اعلام شده است. خدای متعال می‏فرماید: (وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ). "هیچ رسولی نفرستادیم مگر به این منظور که به اذن خدا اطاعت شود". و برای تحقق همین هدف است که خدای متعال درباره رسول خدا و امامان پس از او می‏فرماید: (أَطِی أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ) (نساء: ۵۹). "ای کسانی که ایمان آورید، از خدا اطاعت کنید، و از رسول خدا و اولی الامر خود اطاعت کنید". این دو آیه، تأکیدی بر تداوم همیشگی این هدف پیامبران، یعنی برپایی حکومت الهی در طول تاریخ گذشته و آیندهٔ بشر است.
 
به عنوان خلاصه، در مورد هدف بعثت انبیاء می‏توان گفت که هدف اصلی بعثت انبیاء، همان عبادت مخلصانه خداست که سعادت جاودانه انسان، در آن است و همین عبادت مخلصانه است که بشر را جانشین خدا می‏کند و همه هستی را خاضع و فرمانبردار انسان می‏سازد و دو هدف مقدماتی برای بعثت انبیا، یکی اقامه عدل و دیگری برپایی حکومت الهی است که با تحقق این دو هدف مقدماتی، عبادت مخلصانه حق (جل اسمه) که هدف اصلی بعثت انبیاست محقق می‏شود.

قسمتی از وصیتنامه امام موسی بن جعفر(ع) به فرزندشان

در تحف العقول آمده است که ایشان به یکى از فرزندانشان چنین سفارش مى‏کردند: اى فرزندم، مبادا که خداوند تو را در حال ارتکاب معصیتى ببیند و مبادا تو را در جایى که فرمان داده (در میان بندگان صالح نبیند.) خود را در عبادت حق، مقصر بدان، زیرا خداوند آن گونه که باید، عبادت نشده است. و بپرهیز از کم حوصلگى و تنبلى که این دو صفت، تو را از بهره (نعمت) دنیا و آخرت محروم مى‏کنند.

امام کاظم علیه السلام در وصیتى به هشام بن حکم مى‏فرمایند: اى هشام، اگر در دستت گردویى بود و مردم آن را گوهر خواندند مغرور مشو که براى تو سودى ندارد، زیرا تو مى‏دانى آنچه در دست دارى گردو است . و اگر در دست ‏خود گوهرى داشتى و مردم آن را گردو خواندند گفته آنان به تو ضرر نمى‏رساند، زیرا تو مى‏دانى که گوهر دارى . اى هشام، ملایمت را پیشه کن که ملایمت‏ خوش ‌یمن، و خشونت و بدرفتارى نحس و شوم است و نیکى و خُلق نیکو، خانه را آباد و روزى را زیاد مى‏کند که خداى فرموده است: پاداش نیکى، نیکى است همه مردم – چه مؤمن و چه کافر – مشمول این قاعده‏اند . هر کس به تو نیکى کرد بر تو است که کار او را جبران کنى و اگر همان‏گونه که درباره‏ات احسان کرده‏اند احسان کنى، کارى نکرده‏اى، بلکه فضل، از آن کسى است که ابتدائا احسان کند.

مؤمن همچون ترازو می باشد!

مؤمن همانند دو کفه ترازوست که هرچه بر ایمان او افزوده شود، گرفتارى‏اش فزونى گیرد. حُسن مجاورت، نیازردن همسایه نیست، بلکه صبر بر آزار همسایه است . برترى فقیه و دانشمند بر عابد، همانند برترى خورشید بر سایر ستارگان است.

و نیز فرمود: روز قیامت منادى ندا مى‏دهد: هر کس که بر خداوند حقى دارد برخیزد، تنها، کسى که برمى‏خیزد شخصى با گذشت و مصلح است که پاداش او با خداست . پس فرمود: بخشنده و خوش‏خو در حمایت ‏خداوند است و خدا او را تا ورود به بهشت همراهى مى‏کند . پدرم پیوسته مرا به سخا و حُسن خلق سفارش مى‏کرد تا وفات یافتند.

حاجت ها و وسیله‌ها

در این نوشتار، در قالب پرسش و پاسخ، به بررسی برخی مفاهیم و پاسخ‌گویی به برخی شبهات درباره «توسل به ائمه اطهار علیهم السلام» می‌پردازیم؛ تا با آگاهی و بصیرتی کامل‌تر، دست توسل به دامان رسول خدا وائمه(علیهم السلام) زنیم، محورهای زیر مورد نظر بوده است:

- توسل یعنی چه؟

- چگونه توسل کنیم؟

- کجا جای توسل است؟

- توسل در سیره مسلمانان چه سابقه‌ای دارد و سرآغاز مخالفت با آن، از کجا بوده است؟

- نظر آیات و روایات درباره توسل چیست؟

- تفاوت توسل با پرستش چیست؟

درآمد

 از دیرباز درباره توسل و کمک‌جستن از اولیای دین، سؤال و کنکاش می‌شده است و می‌شود. با ظهور برخی از فرقه‌های کج‌اندیش و افراطی و تسلط آنان بر مکه و مدینه و با بهره‌گیری از منابع نفتی و رسانه‌های جمعی، دست‌یازی به عقاید و اندیشه‌های صحیح مسلمانان، هدف تیرهای مسموم ایشان قرار گرفت. در این راستا، ابتدا شیعیان و اندیشه زلال شیعی و سپس دیگر مسلمانان مدنظر بودند. از این‌ها گذشته، روشن‌سازی حقائق و معارف ناب، وظیفه‌ای بر گردن ماست. ازاین‌رو، پرسش‌های مهمی را در این جزوه مطرح کرده‌ایم که درباره توسل مطرح شده است و با بیانی ساده و رسا به آن‌ها جواب داده‌ایم.

پرسش 1: معنای توسل چیست؟

پاسخ: توسل به‌معنای تمسک‌ورزیدن به وسیله برای رسیدن به خواسته است. این کار باید همراه با رغبت و خواست انسان باشد.[1] مقصود از توسل، پناه‌بردن و تمسک‌جستن به اولیای الهی (پیامبران و امامان معصوم(علیهم السلام)) برای برآوردن نیازهاست.

پرسش 2: آیا توسل به‌معنای دورزدن حاکمیت الهی نیست؟

پاسخ: ازآنجاکه نظام هستی براساس قوانین خاص الهی و نظام اسباب و مسببات است که همه تحت حاکمیت خداوند است، چنگ‌زدن به یک یا چند سبب برای رسیدن به خواسته، به‌معنای دورزدن حاکمیت الهی نیست. مقصود از توسل، تمسک‌جستن به پیامبران و امامان معصوم(علیهم السلام) برای دستیابی به هدف است؛ بدین‌گونه‌که آنان را آبرومندان درگاه خدا می‌دانیم و خداوند آنان را وسیله تقرب به درگاهش قرار داده است. بدین‌سان، خود ایشان در نظام اسباب و مسببات، از اسباب جریان فیض الهی واقع شده‌اند.

پرسش 3: آیا می‌توان افرادی را آبرومندان درگاه خدا دانست، به‌گونه‌ای‌که دعاهایشان اجابت شود؟

پاسخ: در درستی این سخن جای تردید نیست. علاوه‌ بر امکان، دلیل قرآنی و روایی برای این مطلب وجود دارد. در تاریخ هم نمونه‌هایی واقع شده است. در قرآن کریم از حضرت عیسی(علیه السلام) به‌عنوان وجیه و آبرومند در دنیا و آخرت یاد شده است:( إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبین) (= آنگاه‌که فرشتگان گفتند: «ای مریم، خداوند تو را به کلمه‌ای ازجانب خود مژده می‌دهد که نام او مسیح عیسی‌بن‌مریم است و در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان است.»)[2]

حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: «مردم در دنیا دو گروه‌اند: گروهی به‌خاطر دنیا تلاش می‌کنند و دنیایشان آنان را از آخرتشان باز داشته است؛ دربار? بازماندگان خود از تنگدستی وحشت دارند، ولی خویش را در امان می‌دانند؛ لذا عمر خود را در راه منافع دیگران فانی می‌سازند. گروهی دیگر به‌خاطر آنچه بعد از دنیاست، کوشش می‌کنند؛ اما سهم آن‌ها از دنیا بدون عمل به آن‌ها می‌رسد. آن‌ها هر دو بهره (دنیا و آخرت) را با هم می‌برند و هر دو سرا را با هم دارند؛ در درگاه خداوند آبرومند خواهند بود، به‌گونه‌ای‌که هرچه بخواهند، خداوند از آن‌ها دریغ نمی‌دارد.»[3]

پرسش 4: آیا توسل ریشه قرآنی و روایی دارد؟

پاسخ: دلایل قرآنی و روایی گوناگون و متعددی دراین‌زمینه وجود دارد. برای نمونه:

1. وقتی فرزندان حضرت یعقوب(علیه السلام) برای آمرزش‌خواهی دست‌به‌دامان پدرشان شدند و درواقع به او متوسل شدند، او ایشان را نهیب نزد که چرا خودتان مستقیم به در خانه خدا نمی‌روید؛ بلکه جواب مثبت داد. قرآن کریم این قضیه را نقل کرده است و هیچ نفی و نهی‌ای نمی‌فرماید: (قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ) (= گفتند: «ای پدر، برای گناهان ما آمرزش خواه که ما بد کردیم.»)[4] از آن مهم‌تر، جواب مثبت پیامبر معصوم، حضرت یعقوب(علیه السلام) است که فرمود: )قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ( (= گفت: «به‌زودی از پروردگارم برای شما آمرزش می‌خواهم که او همانا آمرزند? مهربان است.»)[5] بنابراین، قرآن کریم توسل‌جستن فرزندان یعقوب(علیه السلام) به پدر را نقل می‌کند و اینکه حضرت یعقوب(علیه السلام) مهر تأیید بر کارشان زده است. هیچ اشکالی نیز بر این کار نمی‌گیرد.

2. در قرآن مجید درباره توسل‌جستن به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) می‌خوانیم: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً) (= و اگر آنان وقتی به خود ستم کرده بودند، پیش تو می‌آمدند و از خدا آمرزش می‌خواستند و پیامبر [نیز] برای آنان طلب آمرزش می‌کرد، قطعاً خدا را توبه‌پذیرِ مهربان می‌یافتند.)[6] این مهم برای هم? افراد و برای همه دوران‌هاست و فرقی بین دور? پیش از مرگ حضرت و پس از آن ندارد. همچنین فرموده است: (وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ)[7] مصداق کامل «وسیله» به‌تصریح روایات، خود آن بزرگواران هستند. همچنین سیره دائمی مسلمانان از دور? رسول خدا(صلی الله علیه وآله) تاکنون بر آن بوده است و هیچ‌کس مخالفتی نکرده است؛ مگر اقلیت کج‌اندیش وهابیت که درمیان برادران اهل‌سنت ما هم در اقلیت هستند. آنان با بهره‌گیری از امکانات نفتی و رسانه‌ای و سوءاستفاده از موقعیت خاص مکه و مدینه، به تبلیغات منفی پرداخته‌اند.

3. خداوند متعال می فرماید: (وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ)[8] در این آی? شریفه، راهکار نزدیک‌شدن به خداوند نشان داده شده است. می‌فرماید: «برای نزدیک‌شدن به او، وسیله‌ای بجویید.» البته عنوان «وسیله» عام است و شامل تمام چیزهایی می‌شود که بنده را به آفریدگار خود نزدیک می‌کند: عقاید صحیح، اخلاق نیکو، کارهای نیک، جهاد با دشمن، جهاد با نفس، صفات پسندیده، بندگی، انواع عبادت (نماز، روزه، حج، خمس، زکات، جهاد، امربه‌معروف، نهی‌ازمنکر، تولی، تبری)، کمک به مستمندان، صله رحم و... .[9] در نهج‌البلاغه از حضرت علی(علیه السلام) نقل شده است: «بهترین چیزی که به‌وسیله آن می‌توان به خدا نزدیک شد، ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه خداست که قل? کوهسار اسلام است؛ همچنین جمل? اخلاص (لااله‌الاالله) که همان فطرت توحید است و برپاداشتن نماز که آیین اسلام است و زکات که فریض? واجب است و روزه ماه رمضان که سپری است دربرابر گناه و کیفرهای الهی و حج و عمره که فقر و پریشانی را دور می‌کند و گناهان را می‌شوید و صله رحم که ثروت را زیاد و عمر را طولانی می‌کند و انفاق‌های پنهانی که جبران گناهان می‌کند و انفاق آشکار که مرگ‌های ناگوار و بد را دور می‌سازد و کارهای نیک که انسان را از سقوط نجات می‌دهد.»[10] بنابراین راه نزدیک‌شدن به خدا منحصر به یک عمل و یک راه نیست.

از راه‌های مهم نزدیک‌شدن به خداوند، توسل‌جستن و تمسک به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و ائمه طاهرین(علیهم السلام) و اولیای الهی است. درواقع، مصداق کامل «وسیله» در آن بزرگواران محقق شده است. از امیرمؤمنان علی(علیه السلام) نقل شده است: (أنا وسیلته) (= من وسیله اویم.)[11] وهمچنین فرمود: «هیچ امتی از وسیله به‌سوی خدا بی‌بهره نیست.»[12] در تفسیر قمی آمده است: (تقربوا الیه بالامام) (= به‌واسطه امام به خدا نزدیک شوید.)[13] از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) روایت شده است:(الأئمة من ولد الحسین، مَن أطاعهم فقد أطاع الله و مَن عصاهم فقد عصی الله، هم العروة الوثقی و الوسیلة الی الله) (= امامان از نسل حسین(علیه السلام) هستند. هرکس‌که فرمانشان را بَرد، فرمان‌برداری خدا را کرده است و هرکس‌که نافرمانیشان کند، خدا را نافرمانی کرده است. آنان ریسمان محکم و وسیله به‌سوی خدایند.)[14]

پرسش 5: آیا سیره مسلمانان در طول تاریخ، توسل به بزرگان دین بوده است؟ آیا توسل در زمان پیامبر(صلی الله علیه وآله) سابقه داشته است؟

پاسخ: مسلمانان در طول تاریخ، به اولیای دین توسل می‌کرده‌اند. ریش? توسل به صدر اسلام برمی‌گردد. مسلمانان از دوره رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و پس‌ازآن تاکنون، به توسل اهمیت داده‌اند و هیچ‌گاه از توسل به اولیای دین غافل نبوده‌اند. طبق روایتی که بیهقی (از بزرگان اهل‌سنت) در دلائل‌النبوه از انس آورده است، عمر برای طلب باران به صحرا رفت و عباس، عموی پیامبر را به‌همراه خود برد تا مسلمانان او را واسطه بین خود و خدا قرار دهند و به او متوسل شوند. او درضمن دعا گفت: «بار خدایا، ما در دوره رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به‌هنگام قحطی به رسول تو متوسل می‌شدیم و امروز به عموی پیامبرت متوسل شده‌ایم؛ پس باران رحمتت را بر ما فرو فرست.» و باران بارید.[15] پس معلوم می شود که توسل از زمان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در میان مردم معمول بوده است.

تقی‌الدین سبکی شافعی در کتاب شفاءالسقام به‌نقل‌از ابوالجوزاء آورده است که گفت: «مردم مدینه به قحطی شدید افتادند. شکایت به عایشه بردند. گفت سراغ قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) روید و دریچه‌ای از سقف بگشایید که مانعی بین قبر و آسمان نباشد.» این کار را کردند و باران بسیارخوبی بارید که گیاهان رویید و شتران چاق شدند. آن سال را عام‌الفتق نامیدند.» سبکی از این جریان به‌عنوان توسل مردم به قبر رسول خدا(صلی الله علیه وآله) یاد می‌کند.[16] دارمی نیز در کتاب سنن خود، این ماجرا را نقل کرده است.[17]

رجوع به اهل‌بیت(علیهم السلام) در همه زمینه‌ها به‌دستور شخص رسول خدا(صلی الله علیه وآله) است؛ مثل حدیث ثقلین و حدیث سفینه و حدیث منزلت و... . صاحب بصائرالدرجات در کتاب خود از محمدبن‌حکیم از امام‌کاظم(علیه السلام) نقل می‌کند که فرمودند: (...إِنَّ الله تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یَقْبِضْ نَبِیَّهُ حَتَّی أَکْمَلَ لَهُ جَمِیعَ دِینِهِ فِی حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ فَجَاءَکُمْ ِممَا تَحْتَاجُونَ إِلَیْهِ فِی حَیَاتِهِ وَ تَسْتَغِیثُونَ بِهِ وَ بِأَهْلِ بَیْتِهِ بَعْدَ مَوْتِهِ) (= خداوند جان رسولش را نستاند مگر آنکه هم? دستورات حلال و حرام را کامل ساخت و تا زنده بود، همه آنچه بدان نیاز داشتید، آورد و آنچه برای آن به او و اهل‌بیتش پس از مرگشان پناه می‌برید و دست نیاز برمی‌دارید، فراهم ساخت.)[18]

پرسش 6: اگر مقتضای توحیدِ کامل این است که انسان از هیچ‌کسی جز خدا یاری نخواهد، پس توسل به اولیای خدا هم نباید صحیح باشد؟

پاسخ: مقتضای توحید این است که جز الله، کسی را خدا ندانیم و سر تعظیمِ پرستشگری دربرابر کسی جز او خم نکنیم و برای غیر او سجده نکنیم. اما یاری‌خواستن از غیرخدا، با عقیده توحید منافاتی ندارد. مگر ما در امور عادی خود به‌سراغ افرادی نمی‌رویم که توانایی برآورده‌سازی نیازمان را دارند؟ مگر برای درمان سراغ دکتر و برای ساختمان‌سازی سراغ بنا و برای ساخت در و پنجره سراغ نجار و آهنگر نمی رویم؟ مگر این‌ها یاری‌خواستن از ایشان نیست؟ بلی، یاری‌خواستن از غیرخدا به‌عنوان آنکه تمام امور تنها به‌دست اوست و او توانایی انجام آن را مستقلاً و بدون اجازه خدا دارد، مردود است. هیچ‌کس از ما نیز این عقیده را ندارد. عقیده ما این است که رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و اهل‌بیت(علیهم السلام) به اذن خدا نیازهای ما را برآورده می‌سازند. پس توسل به صالحان، با توحید منافاتی ندارد.

پرسش 7: چگونه توسل با بعضی از آیات ظاهراً مخالف با آن، جمع می‌شود؟

پاسخ: وهابی‌ها و سلفی‌گراهای کج‌اندیش، برای رد توسل و شفاعت، به آیاتی از قرآن مجید تمسک می‌کنند که مربوط به مشرکان و بت‌پرستان است و هیچ ربطی به محل بحث ندارد. مثلاً گروهی از مشرکان به عبادت عیسی(علیه السلام) یا عزیر(ع) یا جن یا بت پرداختند. قرآن کریم مشرکانی را به‌شدت نهیب می‌زند که اقدام به پرستش بتان و جنیان یا حتی مثل عیسی(ع) و عزیر(ع) کرده‌اند. می‌فرماید: «این معبودهای شما هیچ مشکلی را نمی‌توانند حل کنند؛ بلکه خودشان وسیله‌ای را برای تقرب می‌جویند.»(قُلِ ادْعُوا الَّذینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْویلاً أُولئِکَ الَّذینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلی‌ رَبِّهِمُ الْوَسیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّکَ کانَ مَحْذُوراً) (= بگو: «کسانی را که غیر از خدا، معبود خود می‌پندارید، بخوانید. آن‌ها نه می‌توانند مشکلی را از شما برطرف سازند و نه تغییری در آن ایجاد کنند. کسانی را که آنان می‌خوانند، خودشان وسیله‌ای (برای تقرب) به پروردگارشان می‌جویند که هرچه نزدیک‌تر باشد. آنان به رحمت او امیدوارند و از عذاب او می‌ترسند؛ چراکه عذاب پروردگارت، همواره درخور پرهیز و وحشت است.»)[19] در این آیه باز سخن از مشرکان است. درحقیقت، این آیه همانند بسیاری دیگر از آیات قرآن، منطق و عقیده مشرکان را از این راه ابطال می‌کند که پرستش و عبادت آلهه، یا به‌خاطر جلب منفعت است یا دفع زیان؛ درحالی‌که این‌ها قدرتی از خود ندارند که مشکلی را برطرف سازند و نه حتی مشکلی را جابه‌جا کنند؛ چون خودشان نیز برای حل مشکلات به در خانه خدا می‌روند؛ خودشان سعی می‌کنند به ذات پاک او تقرب جویند و هرچه می‌خواهند، از او بخواهند.[20]

وهابیان به‌دلیل دگم‌اندیشی نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند این دو مقوله را از هم جدا سازند. مهم‌ترین تفاوت در دو نکته اساسی است:

1. بت‌پرستان در مقام پرستش بتان خود بودند؛

2. آنان را مستقل در برآورده‌ساختن نیازهای خود می‌دانستند.

حال‌آنکه هر دو مطلب در توسل منتفی است؛ چون ما عقیده داریم که تنها معبود، خدای یگانه است و هیچ‌یک از ما هیچ پیامبر و امامی را نمی‌پرستیم؛ بلکه آنان را بندگان برتر خدا می دانیم. همچنین آنان را مستقل در برآوردن نیازهایمان نمی‌دانیم؛ بلکه آنان را دارای آن آبرو و موقعیتی می‌دانیم که دعا و شفاعتشان پذیرفته است. به‌تعبیر برخی از مفسران،[21] آن بزرگواران درهای رحمت الهی در روی زمین هستد و خداوند دستور داده است که خانه را از در آن باید وارد شد: (وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها)[22]

پرسش 8: آیا «توسل» به معصومان(علیهم السلام) با توحید عبادی منافات ندارد؟ آیا توسل به اولیای خدا و شفاعت‌خواستن از آنان شرک نیست؟

پاسخ: توسل به بزرگان اصلاً به‌معنای پرستش آنان نیست، تا با توحید در عبادت منافاتی داشته باشد؛ چون توحید عبادی منحصردانستن خداوند به عبادت است و روشن است که معبودِ همه، جز ذات باری‌تعالی کس دیگر نیست. دربار? اولیا و بزرگان دین، نه عقیده به الوهیت و خدایی آنان داریم و نه آنان را فاعل مستقل و ناوابسته می‌دانیم. پس کسی در توسل دچار شرک نمی‌شود؛ زیرا وقتی شرک خواهد بود که آن بزرگواران را مستقل در برآورده‌سازی حاجات خویش درنظر آوریم. ولی وقتی آنان را آبروداران درگاه ربوبی بدانیم که برای ما دعا و شفاعت می‌کنند و با اذن خداوند، اقدام به برآوردن حاجات ما می‌کنند، دیگر مجالی برای این توهم باقی نمی‌ماند.

پرسش 9: باتوجه‌به آیه(ایاک نعبد و ایاک نستعین)، استمداد از ائمه(علیهم السلام) برای شفای بیماران چه معنایی دارد؟

پاسخ: این دو هیچ ربطی به هم ندارند. عبادت تنها برای خدا واقع می‌شود و پرستش غیر الله شرک و کفر است. بهترین بندگان خدا، رسول خدا(صلی الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام) هستند. حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید: (کفی لی فخراً أن اکون لک عبداً) (= خدایا، برای من همین افتخار بس که بند? تو باشم.)[23] کمک‌خواهی از امامان به‌معنای پرستش آنان نیست؛ بلکه به‌معنای این است که چون آن بزرگواران، آبرومندان درگاه الهی هستد، با کمک‌جویی از ایشان به نزد خدا بروند و از خدا شفای بیمارشان را بخواهند. یا چون آن بزرگان، آبرومندان دستگاه الهی هستند، به ایشان این قدرت را داده‌اند که با اجازه الهی بیماران را شفا دهند. در هر دو صورت، این، به‌معنای پرستش ایشان نیست؛ چون توانایی ایشان نیز از خدا و به خواست و اجاز? اوست. بنابراین همه‌چیز به ذات باری‌تعالی برمی‌گردد.

پرسش 10: آیا احتمال ندارد واسطه‌قراردادن اولیای خدا و معصومان(علیهم السلام) به درگاه خدا، موجب پرستش آن‌ها شود؟

پاسخ: خیر، معنای پرستش، درخواست همراه با اعتقاد به الوهیت است. پرستش، نهایت خضوع و خشوع همراه با اعتقاد به الوهیت معبود است؛ درحالی‌که جایگاه اشخاص و اولیای الهی از جایگاه ربوبی جداست و همه آنان در جایگاه بندگی او قرار دارند و هیچ بنده‌ای، گرچه در رتبه اول عبودیت باشد، نمی‌تواند پرستیده شود. غلوکنندگان به‌دلیل ضعف معرفت و پیروی از هواهای نفسانی به این دام افتاده‌اند و امامان ما این افراد را لعن کرده‌اند.

توصیه حضرت آيةالله جوادي‌آملي براي فهميدن قرآن

حضرت آيت الله جوادي آملي در پاسخ به پرسشي راه کار فهم و درک معاني قرآن را بيان داشتند.

متن سئوال و پاسخ معظم له به شرح ذيل است

سوال: بهترين راه قرائت و فهم قرآن کريم چيست؟

جواب: بهترين راه براى قرائت همراه با ادراک و فهم قرآن اين است که انسان همراه با قرائت سور قرآنى، معانى ‏آن را در ذهن و نظر قرار دهد، و با هر آيه در درون و نهاد خود گفتگو نمايد، در آيه عذاب از خداوند طلب ‏مغفرت و در آيه رحمت از خداى سبحان طلب گذشت کند و بشير بودن و نذير بودن خداوند در آيات را ‏مشاهده نمايد و از هر مطلبى که قرآن افاده مى‌نمايد نکته علمى مربوط به آن را برداشت نمايد.‏

در هنگام تلاوت قرآن با زبان، کلمات از راه گوش به سمع انسان مى‌رسد که معناى آن نيز بايد به دل و ‏جان نفوذ کند و اگر دل بسته باشد، معنا به آن نفوذ نمى‌نمايد، قرآن کريم در اين مورد مى‌فرمايد: « أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»(سوره محمد آيه 24) آيا در قرآن تدبر نمى‌کنند يا بر دلها قفلهايى نهاده شده است؟ ‏و در آيهٔ ديگر مى‌فرمايد: « کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا يَکْسِبُونَ»(مطففين آيه 14) يعنى؛ بر قلب‌هاى آنها با آنچه ‏کسب کرده‌اند زنگار نشسته است.‏

گناه، غفلت و علائق به دنيا، دل را قفل مى‌کند و مى‌بندد و معارف قرآنى در اين قلب‌ها نفوذ نمى‌کند و ‏انسان بايد از راه باز کردن دل و زدودن «رين» و «چرک» از آن، زمينه نفوذ معنا را به جان خود فراهم آورد.

چون ‏اين زمينه فراهم شود تلاوت آيات قرآن موجب لذّت مى‌شود. فرد با ورود به هر آيه‌اى اگر مشتمل بر خيرات، ‏معرفت، علم و مانند آن باشد، مضمون آن را مسألت مى‌کند و اگر ناظر به عذاب و مانند آن باشد نجات از آن ‏را از خداوند طلب مى‌نمايد.‏

یا علی





بيانات رهبر انقلاب درباره امام علي النقي (ع)

پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای متن و صوت بیانات رهبر انقلاب را درباره‌ی حیات نورانی این امام همام منتشر کرد.

این سخنان که در سی‌ام مردادماه سال ۱۳۸۳ و پس از مراسم روضه‌خوانی به مناسبت شهادت حضرت امام علی النقی علیه‌السلام بیان شده، به اين شرح است:

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

بالاخره در نبرد بين امام هادى (عليه‌السّلام) و خلفايى که در زمان ايشان بودند، آن کس که ظاهراً و باطناً پيروز شد، حضرت هادى (عليه‌السّلام) بود؛ اين بايد در همه‌ى بيانات و اظهارات ما مورد نظر باشد.

در زمان امامت آن بزرگوار شش خليفه، يکى پس از ديگرى، آمدند و به درک واصل شدند. آخرين نفر آنها، «معتز» بود که حضرت را شهيد کرد و خودش هم به فاصله‌ى کوتاهى مُرد. اين خلفا غالباً با ذلت مردند؛ يکى به‌دست پسرش کشته شد، ديگرى به دست برادرزاده‌اش و به همين ترتيب بنى‌عباس تارومار شدند؛ به عکسِ شيعه. شيعه در دوران حضرت هادى و حضرت عسگرى (عليهماالسّلام) و در آن شدت عمل روزبه‌روز وسعت پيدا کرد؛ قوى‌تر شد.

حضرت هادى (عليه‌السّلام) چهل و دو سال عمر کردند که بيست سالش را در سامرا بودند؛ آن‌جا مزرعه داشتند و در آن شهر کار و زندگى مى‌کردند. سامرا در واقع مثل يک پادگان بود و آن را معتصم ساخت تا غلامان ترکِ نزديک به خود را - با ترکهاى خودمان؛ ترکهاى آذربايجان و ساير نقاط اشتباه نشود - که از ترکستان و سمرقند و از همين منطقه‌ى مغولستان و آسياى شرقى آورده بود، در سامرا نگه دارد. اين عده چون تازه اسلام آورده بودند، ائمه و مؤمنان را نمى‌شناختند و از اسلام سر در نمى‌آوردند. به همين دليل، مزاحم مردم مى‌شدند و با عربها - مردم بغداد - اختلاف پيدا کردند. در همين شهر سامرا عده‌ى قابل توجهى از بزرگان شيعه در زمان امام هادى (عليه‌السّلام) جمع شدند و حضرت توانست آنها را اداره کند و به وسيله‌ى آنها پيام امامت را به سرتاسر دنياى اسلام - با نامه‌نگارى و... - برساند. اين شبکه‌هاى شيعه در قم، خراسان، رى، مدينه، يمن و در مناطق دوردست و در همه‌ى اقطار دنيا را همين عده توانستند رواج بدهند و روزبه‌روز تعداد افرادى را که مؤمن به اين مکتب هستند، زيادتر کنند. امام هادى همه‌ى اين کارها را در زير برق شمشير تيز و خونريز همان شش خليفه و على‌رغم آنها انجام داده است. حديث معروفى درباره‌ى وفات حضرت هادى (عليه‌السّلام) هست که از عبارت آن معلوم مى‌شود که عده‌ى قابل توجهى از شيعيان در سامرا جمع شده بودند؛ به‌گونه‌اى که دستگاه خلافت هم آنها را نمى‌شناخت؛ چون اگر مى‌شناخت، همه‌شان را تارومار مى‌کرد؛ اما اين عده چون شبکه‌ى قوى‌اى به‌وجود آورده بودند، دستگاه خلافت نمى‌توانست به آنها دسترسى پيدا کند.

يک روزِ مجاهدت اين بزرگوارها - ائمه (عليهم‌السّلام) - به قدر سالها اثر مى‌گذاشت؛ يک روز از زندگى مبارک اينها مثل جماعتى که سالها کار کنند، در جامعه اثر مى‌گذاشت. اين بزرگواران دين را همين‌طور حفظ کردند، والّا دينى که در رأسش متوکل و معتز و معتصم و مأمون باشد و علمايش اشخاصى باشند مثل يحيى‌بن‌اکثم که با آن‌که عالم دستگاه بودند، خودشان از فساق و فجار درجه يکِ علنى بودند، اصلاً نبايد بماند؛ بايد همان روزها بکل کلکِ آن کنده مى‌شد؛ تمام مى‌شد. اين مجاهدت و تلاش ائمه (عليهم‌السّلام) نه فقط تشيع بلکه قرآن، اسلام و معارف دينى را حفظ کرد؛ اين است خاصيت بندگان خالص و مخلص و اولياى خدا. اگر اسلام انسانهاى کمربسته نداشت، نمى‌توانست بعد از هزار و دويست، سيصد سال تازه زنده شود و بيدارى اسلامى به‌وجود بيايد؛ بايد يواش يواش از بين مى‌رفت. اگر اسلام کسانى را نداشت که بعد از پيغمبر اين معارف عظيم را در ذهن تاريخ بشرى و در تاريخ اسلامى نهادينه کنند، بايد از بين مى‌رفت؛ تمام مى‌شد و اصلاً هيچ چيزش نمى‌ماند؛ اگر هم مى‌ماند، از معارف چيزى باقى نمى‌ماند؛ مثل مسيحيت و يهوديتى که حالا از معارف اصلى‌شان تقريباً هيچ‌چيز باقى نمانده است. اين‌که قرآن سالم بماند، حديث نبوى بماند، اين همه احکام و معارف بماند و معارف اسلامى بعد از هزار سال بتواند در رأس معارف بشرى خودش را نشان دهد، کار طبيعى نبود؛ کار غيرطبيعى بود که با مجاهدت انجام گرفت. البته در راه اين کار بزرگ، کتک‌خوردن، زندان‌رفتن و کشته‌شدن هم هست، که اينها براى اين بزرگوارها چيزى نبود.

ائمه‌ى ما در طول اين دويست‌وپنجاه سال امامت - از روز رحلت نبى مکرم اسلام (صلّى‌اللَه‌عليه‌وآله) تا روز وفات حضرت عسکرى، دويست‌وپنجاه سال است - خيلى زجر کشيدند، کشته شدند، مظلوم واقع شدند و جا هم دارد برايشان گريه کنيم؛ مظلوميت‌شان دلها و عواطف را به خود متوجه کرده است؛ اما اين مظلومها غلبه کردند؛ هم مقطعى غلبه کردند، هم در مجموع و در طول زمان.

والسّلام عليکم و رحمةالله برکاته

شهدا شرمنده ایم . . . !











هدیه امام هادی علیه السلام به اهل تهران

راز بزرگی نهفته است در کلام گهر بار امام هادی علیه السلام –  به یکی از اهالی ری که از زیارت حسین ابن علی علیه السلام از کربلا بازگشته بود فرمودند: «اگر قبر عبدالعظیم (ع) در " ری " را زیارت می کردی مانند آن بود که حسین علیه السلام را در کربلا زیارت کرده باشی.»

مقید ساختن جمله « من زار عبدالعظیم بِرِی» با نشانه گذاری و تاکید مکانی که هیچکس را بهانه ای برای گمراه شدن از نشانی ارائه شده نباشد و از سوی دیگر قرینه ساختن سرزمین «ری» با «کربلا» از ویژگی های این کلام گهربار حضرت هادی علیه السلام است که نیازمند به تفسیر و تعمیق دارد.

چنانچه در روایات عدیده واقعه غدیر نیز آمده است که در آن رسول گرامی (ص) نخست دستان مبارک حضرت علی ابن ابیطالب (ع) را بالا برد و بالا برد، تا جايي که سفيدي زير بغل او بر همه مردم نمايان شد وهمه حضرت علي عليه السلام را در کنار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ديدند و او را به خوبي شناختند ودريافتند که مقصود از اين اجتماع مسئله اي است که مربوط به حضرت علي عليه السلام است و همگي با ولع خاصي آماده شدند که به سخنان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گوش فرا دهند. وسپس فرمود: « من کنت مولا فهذا علی مولا » یعنی ولایت و جانشینی را مقید کرد به « هذا علیٌ » تا حتی مساله ای به مانند تشابه در نام و عنوان بهانه ای برای « جانشینان جعلی » فراهم نکرده و در تاریخ مفری موجه برای گمراهی و گمراه کردن نمانده باشد.

از این رو حضرت هادی علیه السلام، اهالی تهران - و اطراف آن را در آن برهه از تاریخ که بخشی از «ملک ری» بشمار می رفت، - بشارت داد به کسب فیض و توفیق زیارت مزار نورانی فقیه و عالم لازم التعظیم و امامزاده واجب التکریم جناب عبدالعظیم الحسنی علیه السلام و ضمانت نمود به پاداش بی کران زیارت ارباب معرفت حضرت حسین ابن علی علیه السلام در کربلا به موجب این زیارت.

یعنی پاداشی برابر زیارت امام معصومی که براى هيچ یک  از امامان معصوم به اندازه زيارت ایشان تاکید نشده است که حضرت صادق علیه السلام فرمودند «والله لو اني حدثتکم بفضل زيارته و بفضل قبره لترکتم الحج راسا و ما حج منکم احد...؛ به خدا سوگند اگر در فضيلت زيارت و فضيلت مزار امام حسين علیه السلام به شما مي گفتم، به کلي حج را ترک مي کرديد و هيچ کس از شما حج نمي نمود. (کامل الزياره، ص 267) و نیز حضرتشان فرمودند «کسى که‏توانايى زيارت حسين را داشته باشد ولى زيارت نکند، نسبت به پيامبر اسلام و ائمه (عاق) شده است.» که این ها همه تاکید اهل بیت (ع) و اهمیت والای زیارت حضرت حسین ابن علی علیه السلام را می رساند.

این هدیه گرانبها موجب شد تا « ری » به تعبیر رهبرمعظم انقلاب به قبله تهران و نقطه امیدی برای ارادتمندان به ساحت قدسی کربلا مبدل شود و تهران امروز به عنوان پایتخت ام القرای جهان اسلام در زیر سایه معنوی این بارگاه ملکوتی قرار گیرد.

پس از کسب فیض از این کلام گهربار معصوم نیز در رجوع به مشی و مرام صالحان و عرفای عصر حاضر مواجه می شویم به بیان عارف سالک حضرت آیت الله بهجت (ره) که در خصوص زیارت امامزاده والامقام و این عالم و محدث جلیل القدر فرمودند: اهل تهران اگر هفته ای یکمرتبه به زیارت حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام نروند، جفا کرده اند و نیز کلام عارف حی و خلف صالح حضرت آیت الله خوشوقت که فرمودند: «امیدوارم همه شیعیان، بخصوص کسانی که نزدیک حرم مطهر ایشان هستند مثل اهالی محترم تهران و اطراف، قدر ایشان را بدانند و به زیارت ایشان مشرف شوند و اشتغال بدنیا مانع نشود از اینکه از این زیارت محروم شوند.»

که این ها و سایر بیانات و مستندات همه نشان از قدر و عظمت این قطعه از خاک ایران اسلامی است که به مثابه سرزمین مقدس کربلا در جهان در خاک پر افتخار ایران اسلامی تلالو و درخشش دارد و اهل تهران و ری به آن مفتخرند و سلام رو به قبله خود را به قبر مطهر و منور حضرت سیدالشهداء علیه السلام، پس از هر فریضه واجب به سلام به مرقد منور حضرت سیدالکریم علیه السلام ختم می کنند.

در این روزها که مصادف است با سالروز وفات حضرت عبدالعظیم الحسنی علیه السلام و نیز مقارن است با ایام شهادت عموی گرانقدر پیامبراکرم حضرت حمزه (س) عرض ادب و احترام می کنیم به روح مقدس آن والامقام که قوت قلب جناب محمد ابن عبدالله (ص) در سال های ترویج رسالت بود و سر تعظیم فرو می آوریم نزد این سلاله اهل بیت (ع) که سال های سال حضور و مجاهدت و مبارزه اش قوت قلب حضرت هادی علیه السلام و ائمه طاهرین معاصر خود بود و بر لب جاری می سازیم: «السلام علیک یا سیدالکریم و السلام علیک یا من بزیارته ثواب زیارت سیدالشهداء یرتجی».

مسلمان بمیرید!

ایمان اگر مستودع باشد با فشار مرگ گرفته می‌شود. این‌ طور نیست که فشار مرگ نظیر فشارهای بیماری‌های دیگر باشد که قابل تحمل باشد. چون اگر قابل تحمّل باشد که روح بدن را رها نمی‌کند. پس اگر تمام اعضای بدن انسان را تکه تکه کنند، دردش همانند مرگ نیست، نمی‌شود آن را توصیف کرد. اگر قابل تحمل بود بدن را روح ترک نمی‌کرد. پس فشار و طامّه موت آن چنان دردناک است که قابل تحمل نیست، چون قابل تحمل نیست انسان تسلیم می‌شود. خب آن فشار که نمی‌گذارد برای انسان عقیده بماند، اگر عقیده مستقر نباشد، ملکه نباشد، نمی‌ماند.

***

اما اینکه فرمود: ﴿فلاتموتن الاّ و انتم مسلمون﴾ نهی از مرگ که یک امر اضطراری است، به لحاظ آن قیدی است که امر اختیاری است. به کسی نمی‌شود گفت نمیر! اما می‌شود گفت: کافر نمیر! اصل موت امر ضروری است؛ چون ﴿کل نفس ذائقة الموت﴾ و انسان محکوم موت است. نمی‌شود به کسی گفت نمیر، اما می‌شود گفت کافر نمیر، مسلمان بمیر! خب چگونه انسان مسلمان می‌میرد؟ تا اسلام ملکه نباشد به همراه انسان رحلت نمی‌کند و نمی‌آید. فرمود: ﴿فلا تموتن الاّ و أنتم مسلمون﴾ این ضمن اینکه از این حقیقت به توصیه یاد کرده است، مرگ را گوشزد کرده است، فرمود: مبادا بی‌دین بمیرید.

این مبادا بی‌دین بمیرید یعنی دینی فراهم کنید که با شما تا قبر باشد. یعنی ایمان مستقر فراهم کنید. چون ایمان اگر مستودع باشد با فشار مرگ گرفته می‌شود. این‌ طور نیست که فشار مرگ نظیر فشارهای بیماری‌های دیگر باشد که قابل تحمل باشد. چون اگر قابل تحمّل باشد که روح بدن را رها نمی‌کند. پس اگر تمام اعضای بدن انسان را تکه تکه کنند، دردش همانند مرگ نیست، نمی‌شود آن را توصیف کرد. اگر قابل تحمل بود بدن را روح ترک نمی‌کرد. پس فشار و طامّه موت آن چنان دردناک است که قابل تحمل نیست، چون قابل تحمل نیست انسان تسلیم می‌شود. خب آن فشار که نمی‌گذارد برای انسان عقیده بماند، اگر عقیده مستقر نباشد، ملکه نباشد، نمی‌ماند.

اینکه در سؤال قبر ساده‌ترین مسائل را سؤال می‌کنند و خیلی‌ها در قبر می‌مانند و نمی‌توانند جواب بدهند، برای اینکه فشار مرگ همه آن خاطرات حصولی را از یاد انسان می‌برد. در موقع امتحان که مسائل ساده را سؤال نمی‌کنند! مسائل پیچیده را سؤال می‌کنند. در حالی که در قبر ساده‌ترین مسئله را سؤال می‌کنند که خدای تو کیست؟ خب هر بانماز و بی‌نمازی بالاخره می‌داند الله جل‌جلاله رب اوست. چه انسان مطیع، چه عادل، چه فاسق بالاخره می‌داند قرآن کتاب اوست، اسلام دین اوست، کعبه قبله اوست، رسول خدا [صلّی الله علیه وآله وسلّم] پیغمبر اوست، اهل بیت [علیهم‌السلام] ائمه ما هستند، اینها را که می‌داند. اما در قبر یادش نیست، یعنی فشار مرگ آن‌چنان فشاری نیست که برای انسان حافظه بگذارد. لذا در قبر در حد کافر است، جواب نمی‌دهد، یعنی نمی‌داند. سالیان متمادی وقتی معذّب در برزخ ماند، در بعضی روایات دارد تازه کم‌کم یادش می‌آید که پیغمبر او کسی است که قرآن بر او نازل شده، نام مبارک حضرت اصلاً یادش نمی‌آید. این با ایمان مستقر می‌سازد نه با ایمان مستودَع. هم ما را به اصل اسلام دعوت کرده‌اند، هم اسلام مستقر که آن‌چنان در جان ما عجین بشود که با فشار مرگ از بین نرود.

فرمود: با اسلام بمیرید: ﴿فلا تموتن الاّ وانتم مسلمون﴾ اینکه فرمود: ﴿فلا تموتن الا و أنتم مسلمون﴾ مسئله هشدار دادن مرگ هم خودش در توصیه نقشی دارد. لذا یوسف(سلام الله علیه) عرض کرد: ﴿توفّنی مسلماً﴾؛ خدایا! آن توفیق را بده که من مسلمان بمیرم، یعنی اسلام آنچنان در جان من ملکه شده باشد و عجین شده باشد که من مسلم بمیرم، این فشار مرگ نتواند در من اثر کند.

و سرّش این است که اگر کسی ایمان مستقر داشت فشار نمی‌بیند، نه [اینکه] فشار می‌بیند و می‌رهد؛ چون برای مؤمن اصلاً مرگ فشاری ندارد. شما روایات موت را ملاحظه بفرمایید. هیچ لحظه‌ای گواراتر از لحظه مرگ برای مؤمن نیست. در تمام دوران عمر اگر خوشی‌هایی را پشت سر گذاشته، هیچ نشاط به آن اندازه نیست که انسان دارد جان به دوست می‌دهد. خب برای او فشار نیست اصلاً. اگر کمی آلودگی داشته باشد مختصر فشار می‌بیند، چون فشار نمی‌بیند این گوهر از دستش نمی‌افتد. آن که فشار می‌بیند این گوهر از دستش می‌افتد تا دوباره بگیرد دشوار است.

و الحمدلله رب العالمین

***

متن کامل و فایل صوتی این جلسه درس تفسیر حضرت آیت الله جوادی آملی را می‎توانید در پایگاه اینترنتی بنیاد بین المللی علوم وحیانی «إسراء» بیابید.

.... !

به کجا چنین شتابان !


تا آخر پایبند مقدسات دینمان میمانیم ... انشاالله

۵ یادگار از امام علی النقی (ع)

از امام علی النقی علیه السلام چند یادگاری برای ما رسیده است که متاسفانه در بین شیعیان نیز غریب می باشند. در این مجال مختصرا آنها را یادآور می شویم.

1- زیارت جامعه کبیره
درباره زیارت جامعه کبیره که اقیانوسی مواج از معارف الهی و مضامین عالی مشتمل بر معرفی مقام ائمه علیهم السلام است؛ در این مختصر نمی‌گنجد. اما به همین میزان می توان اشاره کرد که زیارت جامعه که به تعبیر علامه مجلسی(ره) از نظر سند و روایت از صحیح‌ترین و قوی‌ترین زیارات ائمه علیهم السلام است یادگاری عظیمی است که در حرم هر یک از ائمه معصومین علیهم‌السلام آن زیارت را می‌خوانیم.

2- زیارت غدیریه
زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران و گزارشگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری که امام هادی علیه السلام در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند. در نجف اشرف بودند و این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیه‌السلام) قرائت کردند.

دوستداران اهل بیت از این نکته غافل نباشند که زیارت غدیریه مثل زیارت عاشورا که مخصوص روز عاشورا نیست؛ این زیارت هم مخصوص روز عید غدیر نیست و خوشبختانه محدث قمی نیز این زیارت را به طور کامل در کتاب شریف مفاتیح الجنان آورده‌اند و بر این نکته که هر روز می‌توان این زیارت را قرائت کرد، تصریح دارد.

3- دعای کوتاه در کنار قبر مبارک آن حضرت
امام هادی(علیه السلام) آنقدر مهربان است و آنقدر برای زائران و دوستداران و شیعیان خیر می‌خواهند که فرمودند: از خدا خواسته‌ام که هر کس این دعا را در کنار قبر من بخواند ناامید برنگردد:

زیارت غدیریه نیز سندی بسیار معتبر دارد و روایتگران و گزارشگران آن از بزرگان شیعه هستند، این زیارت مربوط به روز عید غدیری که امام هادی علیه السلام در سفری که به اجبار متوکل از مدینه به سامرا داشتند. در نجف اشرف بودند و این زیارت را خطاب به قبر مطهر جدّ بزرگوارشان حضرت علی(علیه‌السلام) قرائت کردند «یا عُدَّتى عِنْدَ الْعَُدَدِ وَ یا رَجآئى وَالْمُعْتَمَدَ وَ یا کَهْفى وَالسَّنَدَ یا واحِدُ یا اَحَدُ وَ یا قُلْ هُوَ اللَّهُ اَحَدٌ اَسْئَلُکَ الّلهُمَّ بِحَقِّ مَنْ خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِکَ وَلَمْ تَجْعَلْ فى خَلْقِکَ مِثْلَهُمْ اَحَداً صَلِّ عَلى جَماعَتِهِمْ وَافْعَلْ بى کَذا وَ کَذا ؛ اى ذخیره من در برابر ذخیره‌ها و اى امید من و تکیه‌گاهم و اى پناهگاه، و پشت و پناهم اى یگانه‌اى یکتا و اى که درباره خود فرمودى: بگو خدا یکى است، از تو خواهم. خدایا به حق هر کس از آفریدگانت خلق کردى و هیچ کس را مانند آنها در میان آفریدگانت قرار ندادى درود فرست بر گروه آنها و درباره من چنین و چنان کن.(در اینجا حاجات خود را بگویید)»

4- نماز بالای سر در حرم حضرت رضا علیه السلام
ایشان فرمودند: هر کس از خداوند حاجتی دارد پس قبر جدم حضرت رضا را در طوس زیارت کند و دو رکعت نماز نزد قبر او بگزارد و در قنوت نماز حاجتش را طلب کند خداوند دعایش را اجابت می کند مگر اینکه در مورد گناه یا قطع رحم باشد. بر اساس این فرمایش امام هادی(علیه السلام) سزاوار است که از این پس که به مشهد مقدس و حرم مطهر رضوی مشرف می شویم در نماز بالای سر از خدای متعال حوائجمان را طلب کنیم و به یاد این یادگار ارزشمند امام هادی(علیه السلام) هم باشیم.

5- پنجمین یادگار تعقیب نماز
از علی بن مهزیار روایت شده که محمدبن ابراهیم به حضرت امام علی النقی علیه السام نامه ای نوشت که اگر مصلحت میدانید به من دعایی تعلیم دهید که بعد از هر نماز بخوانم تا خداوند به سبب آن خیر دنیا و آخرت به من عنایت فرماید. امام هادی علیه السلام این دعا را آموزش دادند.

«اَعُوذُ بِوَجْهِکَ الْکَریمِ وَ عِزَّتِکَ الَّتى لا تُرامُ وَ قُدْرَتِکَ الَّتى لا یَمْتَنِعُ مِنْها شَىْءٌ مِنْ شَرِّ الدُّنْیا وَالاْخِرَةِ وَ مِنْ شَرِّ الاَْوْجاعِ کُلِّها وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ؛ پناه برم به ذات بزرگوارت و به عزتت که مورد دستبرد نیست و قدرتت که چیزى از آن خوددارى نتواند، از شر دنیا و آخرت و از شر تمامى دردها و جنبش و نیروئى نیست جز به خداى والاى بزرگ.

شرط پذیرش خواستگار در کلام امام جواد (ع)

* اجر محبت اهل‌بیت (ع)

محمد بن وليد کرمانى گويد: به امام جواد (ع)گفتم:چه اجری براى دوستان و خدمتکاران در دوست داشتن شما وجود دارد ؟ آن حضرت فرمودند: امام صادق (ع)غلامى داشت که هنگام  رفتن به مسجد، استر آن حضرت را نگاه مى‌داشت، روزى نشسته  و  مشغول نگهدارى استر آن حضرت بود، گروهى از اهل خراسان به ديدن امام (ع)آمدند.  يکى از آنها به غلام امام گفت: از امام صادق بخواه که مرا به جاى تو به خدمتکارى قبول کند و من غلام او باشم، در عوض تمام دارايى من مال تو باشد، من  مال زياد ی دارم، برو آنها را تصاحب کن.غلام گفت:  تصمیم گرفتن در اين مورد را از امام (ع)مى خواهم. آنگاه آن غلام پيش امام صادق (ع)آمد و گفت: فدايت شوم، شما از خدمت و طول مصاحبتم باشما مطلعید ،آیا اگر پروردگار خيرى براى من پيش آورد از آن ممانعت مى کنى؟ امام فرمودند: من از خودم بر  تو احسان مى کنم، آيا از  احسان ديگران به  تو  مانع  شوم ؟!! غلام جريان را به امام (ع)عرض کرد،  و حضرت فرمودند: اگر تو ازخدمتگزارى ما سير شده اى و او به خدمتگذاری ما راغب است، او را قبول کرده و تو را مى فرستيم. چون غلام برگشت، حضرت او را صدا کردند و فرمودند: براى اینکه  مدت زیادی با ما  مصاحبت داشتی تورا نصيحتی  مى کنم، آن وقت اختيار با خود تو است. آن حضرت ادامه دادند که چون روز قيامت شود رسول خدا (ص) به نور خدا تمسک می کند ،أمير المؤمنين (ع)به رسول الله تمسک می زنند ، امامان به أمير المؤمنين (ع)و شيعيان ما به امامان چنگ زده داخل محل ما (بهشت) مى شوند. غلام پس از شنيدن اين سخن عرض کرد: يابن رسول الله (ص) ! در خدمت شما مى مانم و آخرت را بر دنيا اختيار مى کنم.

* شرط خواستگاری در سخن امام جواد (ع)

على بن اسباط که يکى از ارادتمندان آن بزرگوار بود، در مورد دختران دم بخت خود نامه اى به امام (ع) نوشته بود، که چه کنم، هم شأنى پيدا نمى شود تا زندگى آنان را سر و سامان دهم ؟ امام (ع) در پاسخ نامه پس از ذکر نام خدا نوشته اند؛ نامه تو را دريافت کردم و مقصد تو را فهميدم، تو خيلى در اين باره فکر مکن !خداوند تو را مشمول رحمت خود قرار دهد، چون رسول خدا (ص) فرموده است: وقتى خواستگارى به سراغ شما آمد که اخلاق دينى او را مى پسنديد،پس به تزويج او رضايت دهيد و اگر وصلت صورت نگيرد در روى زمين، فساد بزرگى رخ می‌دهد، در مورد املاک که گفته بودى، حاکم آنها را مى خواهد، شما در اين باره استخاره نما، اگر به دلت نشست، آنها را بفروش و به ملک دیگری، تبديل نما، ولى حتما استخاره کنید و آداب استخاره این است که دو رکعت نماز بخوانید و در بين استخاره هرگز با کسى گفتگو نکن. بحار الانوار ج 103، ص 373

نور پاک (ع) زندگى امام محمد تقى الجواد (ع) عبدالرحيم عقيقى بخشايشى

أیام البیض

«ايام» جمع «يوم» به معناي روز و «بيض» جمع «ابيض» به معناي سفيد و درخشان است که به روزهاي سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم هر ماه قمري گفته مي‌شود و به عقيده مسلمانان ايام‌البيض ماه‌هاي رجب،‌ شعبان و رمضان داراي فضيلت بسيار است که در شريعت و فقه اسلام بر اقامت سه روز در مسجد جامع براي عبادت خدا و تهذيب نفس اطلاق مي‌شود.

ابن مسعود سبب ناميدن اين ايام به «ايام‌البيض» را چنين نقل مي کند: از نبي اکرم (ص) شنيدم که مي‌فرمودند هنگامي که جناب آدم (ع) عصيان پروردگارش نمود منادي از عرش ندا داد اي آدم از جوار رحمت من بيرون شو زيرا کسي که عصيان مرا کند در جوار من نيست. حضرت آدم (ع) و فرشتگان گريستند، سپس خداوند جبرئيل را نزد حضرت آدم (ع) فرستاد. جبرئيل حضرت آدم (ع) را در حالي که رنگ او از نورانيت بهشتي به تيرگي تغيير کرده بود به زمين فرود آورد و ملائکه با ديدن اين وضعيت فرياد برآوردند پروردگارا، خلقي آفريدي و از روح برگزيده خود در او دميدي و ملائکه را به سجده او درآوردي و به يک گناه، سفيدي او را به سياهي مبدل کردي. پس منادي از آسمان ندا داد که امروز را براي خداوند روزه بگير و آن، روز سيزدهم ماه بود و چون آدم (ع) آن روز را روزه گرفت، قسمتي از تيرگي او برطرف شد تا اينکه در انتهاي اين سه روز به حالت اول خود برگشت. به اين دليل اين ايام، «ايام‌البيض» ناميده شد.

قدمت ايام‌البيض

شان نزول برخي از آيات قرآن کريم دال بر اين است که ايام‌البيض در اديان الهي سابقه ديرينه‌اي داشته و در اسلام استمرار يافته و احتمالا پاره‌اي از احکام و شرايط آن تغيير کرده است.

خداوند در قرآن کريم مي فرمايد: «و عهدنا الي ابراهيم و اسمعيل ان طهرا بيتي للطائفين و العاکفين و الرکع السجود؛ و ما به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم که خانه مرا براي طواف‌کنندگان و معتکفان و رکوع‌کنندگان و سجده‌کنندگان از هرگونه آلودگي تطهير کنند.»

علامه طباطبايي (ره) در تفسيرالميزان مي‌نويسد: زماني که حضرت مريم (س) به افتخار ملاقات به فرشته الهي نائل آمد از مردم فاصله گرفت، هدف از دوري کردن از مردم روي آوردن به سنت اعتکاف بوده است.

علامه مجلسي نيز در بحارالانوار از اعتکاف حضرت سليمان (ع) در بيت المقدس روايت کرده است و علامه حلي (ره) هم در کتاب تذکره‌الفقها به مشروعيت اين ايام در اديان پيش تصريح کرده است و آورده که «ايام‌البيض» داراي پيشينه‌اي به قدمت تمام اديان الهي و آسماني است.

پيشينه ايام‌البيض در ايران

ايام‌البيض در ايران داراي فراز و نشيب‌هاي زيادي بوده است اما آنچه قابل تامل است اينکه هر زمان علماي برجسته نسبت به اقامه اعمال اين ايام اهتمام داشته‌اند و شرايط اجتماعي و سياسي نيز اقتضا مي‌کرده،‌ ايام‌البيض رونق داشته است؛ از جمله در عصر صفوي به همت دو عالم بزرگ شيخ بهايي و شيخ لطف‌الله آملي اعتکاف در اکثر شهرهاي ايران رواج يافته و نيز در زمان آيت‌الله العظمي بروجردي همت زيادي در جهت توسعه و رونق ايام‌البيض به کار رفته تا جايي که به دستور ايشان درس‌هاي حوزه تعطيل مي‌شد و معتکفان مورد ترغيب قرار مي‌گرفتند اما در بيشتر دوران‌ها به صورت محدود در مساجد شهرهاي بزرگ مذهبي برگزار مي‌شد.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي گرايش و توجه مردم به اين سنت نبوي زياد شد و آثار و برکات فردي و اجتماعي اين عبادت انسان‌ساز زمينه گسترش و رشد آن را فراهم کرد؛ چنانکه از سال 57 با اقدامات و هماهنگي‌هاي سازمان تبليغات اسلامي، اين سنت حسنه در سراسر کشور به گونه‌اي فراگير مورد توجه قرار گرفت و در ميان خيل علاقمندان و مشتاقان به‌ويژه جوانان رشد چشمگيري داشت.

اهداف اعتکاف

هدف از اعتکاف دو چيز مي‌تواند باشد؛ هدف عبادي و تمرين انقطاع. قرآن کريم هدف از عبادت را ايمان و تزکيه نفس معرفي مي‌کند و مي‌فرمايد «قدافلح من زکيها؛ کسي رستگار شد که نفس را تزکيه کرد» و در جايي ديگر مي فرمايد «قد افلح المومنون؛ به راستي که مومنان رستگارانند». همچنين مي‌فرمايد «و اذکروالله کثيرا لعلکم تفلحون؛ خدا را بسيار ياد کنيد تا شايد رستگار شويد.»

همچنين معتکف در ايام‌البيض از همه تعلقات دنيايي مي‌برد و تمام وقت به عبادت مي‌پردازد يعني هدف همان است که در مناجات شعبانيه از خداوند مي‌خواهيم «الهي هب لي کمال الانقطاع اليک؛ خدايا به من نهايت بريدگي وابستگي از غير خودت را هديه کن.»

آري؛ ايام‌البيض فصلي است براي گريستن، براي ريزش باران رحمت، براي شستن آلودگي‌هاي گناه، براي تطهير صحيفه اعمال، براي نوراني ساختن دل و صفابخشيدن به روح.

فضيلت ايام‌البيض

در قرآن کريم ماده عکف 9 مرتبه تکرار شده است که دو مورد آن آيات 125 و 187 سوره مبارکه بقره هستند. حضرت رسول اکرم (ص) نيز در مورد فضائل اين ايام مي‌فرمايد: هرکس يک روز را به منظور کسب عنايت الهي و به نيت قرب خدا اعتکاف کند، خداوند بين او و آتش سه خندق ايجاد مي‌کند که فاصله هريک تا ديگري بيش از مسافت بين زمين و آسمان است. در سخن گران بهاي ديگري نيز مي‌فرمايد: المعتکف يعکف الذنوب؛ معتکف با اعتکافش گناهان را حبس مي‌کند.

در کتاب شريف اقبال آمده است: حضرت آدم (ع) از خداوند پرسيد خدايا محبوب‌ترين روزها و گرامي‌ترين زمان‌ها نزد تو کدام است؟ خداوند وحي فرمود: محبوب‌ترين روزها نزد من نيمه رجب است. اي آدم در اين روز بکوش تا با قرباني کردن، ميهماني دادن، روزه داشتن، نيايش کردن، بخشش خواستن و لااله الاالله گفتن به من تقرب و نزديکي جويي. اي آدم، من چنين تقدير کرده‌ام که فرزندي از فرزندان تو را به پيامبري برانگيزم و روز نيمه رجب را براي او و امت، ويژه سازم که در آن روز چيزي از من نخواهد جز اينکه به آنان ببخشم و عفو گذشت نخواهند جز اينکه از گناهانشان درگذرم. اي آدم، آنکه نيمه رجب را روزه دارد، ذکر گويد، خضوع و خشوع کند، صدقه بدهد و نفس خويش را پاس بدارد، پاداشي جز بهشت نخواهد داشت. اي آدم، به فرزندانت گوشزد کن که در ماه رجب نفس خويش را پاس دارند و از کج‌راهي بپرهيزند که گناه در اين ماه بس بزرگ است.

مقدس اردبيلي ايام البيض را عبادتي مستقل و به مثابه حج و عمره و روزه و نماز و هر عبادت مستقل ديگري مي‌داند.

آيت‌الله جوادي آملي در مورد فضيلت اين ايام مي‌نويسد: عبادت ذات اقدس اله، شئوني دارد نظير طواف در حج و عمره. گاهي هم وقوف و عکوف و اقبال همراه با تعظيم و بزرگداشت را در خانه خود واجب يا مستحب مي‌شمارد، نظير اعتکاف. از اينکه اعتکاف در کنار طواف و عدل رکوع و سجود قرار گرفته معلوم مي‌شود که از بارزترين مصاديق بندگي در پيشگاه ذات اقدس اله است.

فوايد ايام‌البيض

آمرزش گناهان: «من اعتکف ايمانا و احتسابا غفرله تقدم من ذنبه؛ اعتکاف از روي ايمان و يقين باعث مغفرت او مي‌شود.»

نزديکي به خدا: در حديث معراج، خداوند از پيامبر خود سوال مي‌کند: اي احمد! آيا مي‌داني در چه هنگام بنده به مقام قرب من نائل مي‌شود؟ بعد در جواب مي‌فرمايد: زماني که گرسنه يا در حال سجده باشد.

دوستي با خدا: «والذين آمنوا اشد حبا لله؛ آنانکه ايمان آورده‌اند به شدت خدا را دوست دارند.»

رسيدن به بهشت و نعمت‌هاي الهي: «والذين هم علي صلواتهم يحافظون اولئک هم الوارثون الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون؛ آنانکه از نمازهايشان محافظت مي‌کنند آنان وارثانند، آناني که بهشت را به ارث مي‌برند و در آن جاودان هستند.»

تقويت اراده: حضرت علي (ع) مي فرمايد: «من استدام رياضه نفيسه انتفع؛ هرکس به طور مداوم رياضت بکشد نفع مي‌برد.»

انس با معنويت: در پرتو اعمال ايام‌البيض و ارتباط رواني معتکف، دوري از معنويت برايش مشکل مي‌شود.

دوري از غفلت: «اقم الصلاه لذکري» ذکر همان دوري از غفلت است. غفلتي که اگر به ذکر مبدل نشود موجبات سقوط آدمي را فراهم مي‌آورد.

تواضع و فروتني: غرور و تکبر از معتکف رخت بر مي‌بندد و در مقابل هم‌نوع خود تکبر نمي‌ورزد بلکه فروتني را پيشه خود خواهد ساخت.

ايجاد زمينه مناسب براي انديشيدن و تعقل، فرصت براي نيايش، نماز، تلاوت قرآن و ... و فراهم آوردن زمينه توبه و بازگشت، تقويت و گسترش ارزش‌ها و هنجارهاي اسلامي و انساني، کاهش جرم و فساد، هدفمند شدن زندگي و آشنايي و برقراري ارتباط دوستانه و گسترش محبت از ديگر فوايد اعتکاف در ايام‌البيض است.

اعمال ايام‌البيض

حضرت رسول اکرم (ص) مي‌فرمايد: هر کس سه روز از وسط ماه رجب (سيزدهم تا پانزدهم) را روزه بدارد و در شب‌هايش به نماز شب قيام کند از دنيا رحلت نمي‌کند مگر با توبه نصوح و امام صادق (ع) فرمود: هر کس ايام‌البيض ماه رجب را روزه بگيرد خداوند متعال به ازاي هر روز، ثواب روزه‌داري وشب‌زنده‌داري يک سال را براي او مي‌نويسد و او روز قيامت در جايگاه ايمن‌شدگان از آتش دوزخ خواهد ايستاد.

از عمده ترين اعمال ايام‌البيض اعمال ام داوود است و براي برآمدن حاجات و برطرف شدن گرفتاري‌ها و دفع ظلم ظالمان موثر است و کيفيت و اجراي آن در کتب مفاتيح و مصباح شيخ و ... آمده است.

در اين ايام همچنين نسبت به خواندن آيات سوره انعام، اسراء، کهف، لقمان، ياسين، صافات، فصلت، شوري، دخان، آيه‌الکرسي، فتح، واقعه، ملک، قلم و انشقاق تا پايان قرآن سفارش شده است.

از ديگر اعمال اين ايام خواندن زيارت‌ امام حسين (ع)، به جاي آوردن چهار رکعت نمازي که حضرت امير (ع) در اين روز به جاي آورد، خواندن دعاي يا مذل کل جبار و ... است.

آري؛ معتکف با عبادت خالصانه سه روز خود، به پالايش دروني مي‌رسد تا ضمن نزديکي هر چه بهتر و بيشتر به معبود، روح خويش را نيز تطهير کند و امکان برخورداري از رحمت بيکران الهي را داشته باشد.

در اعتکاف چه از خدا بخواهیم؟

در شرايط کنوني جهان, مخصوصاً خاورميانه چشمش به نظام اسلامي ايران دوخته است اينجاست که به قرآن و عترت در کنار هم معتقد است و مي‌يابد و عمل مي‌کند اينجاست که با اخلاص توانسته است جنگ ده ساله را نه هشت ساله, جنگ دو ساله داخلي و هشت ساله خارجي را تحمل کند اينجاست که عملاً نشان داد ﴿کَمْ مِن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِيرَةً﴾[1] اينجاست که وعده اِنجازشده الهي را به جهان نشان داد و نشان مي‌دهد. از اين امّ‌القراي ديني متوقَّع است که فکر جهاني بکنند معتکفان عزيز بدانند که براي خداي سبحان هيچ فرقي نيست که حاجت زيد را برآورده کند يا حاجت جهان را. يک بحث کوتاهي در اين زمينه ارائه بشود تا وارد بحث اصلي بشويم تا روشن بشود ما از خدا چه بخواهيم و چقدر بخواهيم.

مستحضريد که قدرت ذات اقدس الهي نامتناهي است اين اصل اول با اراده کار مي‌کند «فاعلٌ لا بمعني الحرکات»[2] نه با اعضا و جوارح اصل دوم, اگر قدرتي نامتناهي بود و با اراده کار کرد فرقي بين قليل و کثير نيست اصل سوم, شما الآن با اراده و تصور يک قطره آب را تصور مي‌کنيد يک اقيانوس را هم تصور مي‌کنيد اين طور نيست که تصور يک قطره براي شما آسان باشد و تصور يک اقيانوس براي شما سخت باشد هر دو آسان است ذات اقدس الهي دو نمونه در قرآ‌ن کريم ذکر مي‌کند يکي آسان‌ترين کارهاي جهان است يکي سخت‌ترين کارهاي جهان مي‌فرمايد هر دو براي خدا آسان است آسان‌ترين کار کشيدن سايه شاخص است وقتي شما چراغ را برگردانيد اين سايه شاخص گرفته مي‌شود سايه وجودي ندارد که قبض و بسطش دشوار باشد گسترش آن يا کاهش آن فرق بکند گرفتن سايه شاخص سخت نيست فرمود: ﴿ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضاً يَسِيراً﴾[3] يعني سهلاً نه تدريجاً و آنچه از هر کاري مهم‌تر است جهان را به هم زدن و جهان را دوباره ساختن است کاري از اين دشوارتر فرض نمي‌شود که مجموعه نظام کيهاني به هم زده شود و دوباره بازسازي شود و اوّلين و آخرين که رخت بربسته‌اند همه زنده شوند از اين کار دشوارتر فرض نمي‌شود.

فرمود: ﴿يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّماوَاتُ﴾[4] يعني «تبدّل السماوات غير السماوات» يعني مجموعه نظام سپهري رخت برمي‌بندد (اين يک), ﴿إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَالآخِرِينَ ٭ لَمَجْمُوعُونَ إِلَي مِيقَاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ﴾[5] همه را ما دوباره زنده مي‌کنيم (اين دو), فرمود: ﴿ذلِکَ حَشْرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ﴾[6] اين حشر اکبر براي ما آسان است اين ﴿يَسِيرٌ﴾ همان طور که در ﴿ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضاً يَسِيراً﴾ به کار رفت اينجا هم به کار مي‌رود کشيدن يک سايه شاخص براي خدا همانند بازسازي کلّ جهان است اين خداست خب اگر همه کارها براي ذات اقدس الهي سهل است چرا حاجت جهاني را نخواهيم اکنون که شما معتکفان به لطف الهي اين توفيق را در سراسر ايران اسلامي داشته و داريد مخصوصاً جوانها همّتتان بلند باشد خداي سبحان در انجاز وعده در قضاي حاجت فرقي بين قليل و کثير نمي‌گذارد از يک سو, از طرفي ما پرورده اهل بيتيم آنها ما را به همّت والا فرا خواندند.

وجود مبارک پيامبر اکرم(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) فرمود: «إنّ الله جوادٌ يحبّ الجود و مَعالي الامور و يَکره سفسافها»[7] خدا همّتهاي بلند را دوست دارد نه تنها با آن درگير نيست يا مزاحمت نمي‌کند يا منع نمي‌کند همّت بلند را دوست دارد همّت نازل محبوب خدا نيست شما اگر بگوييد خدايا ما را بيامرز يک حد محبوبيّت است خدايا همه ايرانيها را بيامرز يک حد است همه شيعيان جهان را بيامرز يک حد است همه مسلمين بيدارشدهٴ خاورميانه را به مقصد برسان يک حد است همه ناآگاهان را آگاه کن يک حد است براي خدا فرق نمي‌کند دعاهايتان را توسعه بدهيد خواسته‌هايتان را توسعه بدهيد اين ذوات قدسي اين دعاها را به ذات اقدس الهي عرضه مي‌کنند و خداي سبحان مي‌پذيرد.

در جريان اعتکاف مستحضريد که ذات اقدس الهي راههاي فراواني گذاشته که ما آن کَدْح دشوار را از درون شروع بکنيم اين معنا براي همه ما عُقده است که در قرآن کريم فرمود: ﴿يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَي رَبِّکَ کَدْحاً فَمُلاَقِيهِ﴾[8] تو سالکي, کادحي به طرف خدا مي‌روي با تلاش و کوشش مي‌روي تا خدا را ملاقات کني آيا ـ معاذ الله ـ خدا در برزخ است در ساهره قيامت است در بهشت است يا «أقرب الينا من حبل الوريد» اگر «أقرب إلينا من حبل الوريد»[9] اين کَدْح کجاست؟

ما زميني سفر کنيم زماني سفر کنيم کجا برويم که او را ببينيم اگر او «أقرب إلينا من حبل الوريد» يعني تمام تلاش و کوشش ما اين باشد که اين حجابها را برطرف بکنيم اين غبارها را و به تعبير آيه قرآن کريم ﴿کَلَّا بَلْ رَانَ عَلَي قُلُوبِهِم مَّا کَانُوا يَکْسِبُونَ﴾[10] را برطرف کنيم اين رِيْن را اين غبار را اين چرک را برطرف کنيم تا بيدار بشويم و ببينيم آن چشمي که در سورهٴ حج فرمود برخيها چشم دلشان کور است را با جرّاحي بينا کنيم بيدار کنيم ﴿لاَ تَعْمَي الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُور﴾[11] اگر آن چشمِ دل باز باشد ما مي‌بينيم اگر عدّه‌اي در دنيا در ظرف خودشان و به اندازه خودشان خدا را مشاهده نکردند براي همان رِيْني است که گرفتار آن شدند اين دعاها اين عبادتها اين اعتکافها سهم تعيين‌کننده‌اي در شستشوي اين صحنه دل دارد اگر اين رِين‌ها برطرف بشود انسان به مقدار خود خدا را مي‌شناسد وقتي شناخت راحت است.

بارها اين حديث به عرضتان رسيد که مرحوم صدوق(رضوان الله تعالي عليه) در کتاب شريف توحيد از وجود مبارک امام صادق(سلام الله عليه) نقل مي‌کند که انسان مي‌تواند به لقاء الله بار يابد ابوبصير کور به حضرت عرض کرد آيا خدا را در قيامت مي‌توان ديد؟ فرمود قبل از قيامت ديدند بعد لحظه‌اي تأمل کرد به ابي‌بصير کور فرمود ابي‌بصير مگر هم‌اکنون خدا را نمي‌بيني؟! خب اگر يک عنايت صادقي(صلوات الله و سلامه عليه) باشد آن قلب باز مي‌شود انسان به مقدار خود خدا را مي‌شناسد و همين شهودِ خداست آن‌گاه ابوبصير کور به امام صادق عرض مي‌کند من اين حديث را نقل بکنم؟ فرمود براي توده مردم نه, براي اينکه آ‌نها متوجه نمي‌شوند مشکلاتي دارد[12] البته در جمع خواص و علما و اينها عيب ندارد لذا مرحوم صدوق همين مطلب را براي خواص در کتابش نقل کرد اين جمله در متن روايت نيست که براي توده مردم نقل نکنيد براي خواص نقل کنيد ولي مرحوم صدوق همين را براي علما نقل کرده است.

اعتکاف نتيجه مهمّي که دارد آن است که اين رين‌ها اين غبارها اين چرک‌ها شستشو مي‌شود وقتي شستشو شد انسان خالق خود را مي‌شناسد به مقداري که مقدور اوست, آن مقداري که مقدور ماست از درون بتوانيم خدا را بشناسيم و به وظيفه‌مان عمل بکنيم با اين برکات اعتکاف حل است بنابراين اعتکاف فرصتي است مجموعه چند عبادت, ويژگي اعتکاف اين است که يک تلفيق مبارک و با يُمن و برکت است ما يک نماز داريم که از آ‌ن به عنوان ستون دين تعبير شده است و چون کتاب, کتاب حکيم است ﴿وَالْقُرْآنِ الْحَکِيمِ﴾[13] و دين, دين حکمت و عقل است هيچ جاي قرآن يا روايات نيامده که شما نماز بخوانيد براي اينکه دين, قرآن, روايات نماز را به عنوان ستون دين معرفي کردند (يک) ستون را که کسي نمي‌خواند ستون را اقامه مي‌کند (دو) بايد حرفها هماهنگ باشد (سه) آن ديني که مي‌گويند «الصّلاة عمود الدين»[14] همان دين مي‌گويد: ﴿أَقِيمُوا الصَّلاَةَ﴾[15] اگر مي‌گفت نماز ستون دين است بعد مي‌گفت نماز بخوانيد که اين ناهماهنگ بود نماز که ستون دين است در مسئله اعتکاف حضور دارد روزه که «جُنّة مِن النار» و سپر آتش است با همه جلال و شکوهي که دارد شرط اعتکاف است اين اعتکاف چه قدرتي است که تازه روزه گرفتن شرط آن است شما مي‌بينيد وضو گرفتن عبادت است اما به پايگاه نماز که نمي‌رسد چون به پايگاه نماز نمي‌رسد مقدمه نماز و شرط نماز است روزه با همه جلال و شکوهي که دارد به پايگاه اعتکاف نمي‌رسد وگرنه شرط اعتکاف نبود خب اينکه گفته شد «بُنِيَ الإسلام علي خمس» نماز است روزه است زکات است حج است ولايت است[16] بخش وسيعي از اين مباني پنج‌گانه را شما در اعتکاف مي‌بينيد نماز را که مي‌بينيد روزه که با آن جلال و شکوه وصف شده است و يکي از مباني خمسه اسلام است تازه شرط اعتکاف است بخش وسيعي از اَعمالِ احرام حجّ و عمره که وصف مُحرمان حجّ و عمره است در اعتکاف هست آثار حج را شما در اعتکاف مي‌بينيد آثار ولايت که مشهود در اعتکاف است يک عبادت تلفيقيِ مرکب از نماز و روزه و حج و اينها را مي‌بينيد غالباً فتوا دادند در حال اعتکاف خريد و فروش حرام است همان طوري که درباره نماز جمعه گفته شد ﴿إِذَا نُودِيَ لِلصَّلاَةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَي ذِکْرِ اللَّهِ﴾[17] خب خريد و فروش که حرام است شمّ طيب که حرام است لمس و مسّ نسا که حرام است فلان کار که حرام است فلان کار که حرام است شما آثار حج را مي‌بينيد آثار عمره را مي‌بينيد آثار صوم را مي‌بينيد آثار نماز را مي‌بينيد اين مجموعه به علاوه جمع‌بندي آثار مَشعر و منا را مي‌بينيد شما در جريان مشعر يک عبادت داريد و آن عبادت شبانه است, ديگر روز در مَشعر برنامه نداريد, شما در عرفات برنامه روزانه داريد شب در عرفات برنامه نداريد وقوف در عرفات واجب نيست در بيتوته منا بالأخره شب بيتوته است نه روز, روز ذبح و قرباني است نه شب, اما شما در اعتکاف يک وحدت ملتئم ملفّق پيچيده شبانه‌روزي داريد اين‌چنين نيست که شبها فارغ باشيد نظير ماه مبارک رمضان درست است انسان با فرا رسيدن مغرب افطار مي‌کند ولي همچنان معتکف است همه محرّمات اعتکاف در حال شب هم حرام است اين نظير صوم ماه مبارک رمضان نيست که محرّمات براي روز باشد شب حلال باشد چه شبش حرام چه روزش حرام اين چه عبادت تلفيقي است اين سه شبانه‌روز انسان مهمان چه کسي است؟

مهمان صاحب‌خانه‌اي است که اين صاحب‌خانه فرمود اگر مي‌خواهي به من نزديک بشوي بايد به فرشتگان من نزديک بشوي خب اگر کسي بخواهد قربة الي الله کار بکند بايد کار الهي بکند اين را فقهاي بزرگ ما گفتند تا نوبت به صاحب جواهر رسيد بعد از صاحب جواهر هم نوبت به مرحوم آقا سيّد محمد کاظم(رضوان الله عليهم) رسيد اين‌چنين نيست که اين فتواي دقيق و اين مطلب دقيق براي آقا سيّد محمد کاظم باشد مرحوم آقا سيّد محمد کاظم يک فقيه نامي است اما نه در اين حد آنها گفتند تا به صاحب جواهر رسيد صاحب جواهر فرمايشي فرمود و فرمايش صاحب جواهر در عروه سيّد آمده منتها مرحوم صاحب جواهر در اول کتاب صوم گفته و سيّد(رضوان الله عليه) در بحث صوم مستحب, فرمود در فضيلت روزه همين بس که انسان شبيه فرشته مي‌شود.[18] اين بحث, بحث فقهي نيست شما اين بحثها را که در فقها نداريد خب به ما گفتند روز فرشته باش شب فرشته باش براي چه فرشته باش که چه کار بکني؟! آيا گفتند نخور که به تو خوراکي بدهيم نپوش که به تو پوشاکي بدهيم؟! اگر حکيم سنايي گفت:

تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک٭٭٭ برگ توت است که گشتست به تدريج اطلس[19]

اين طليعه راه است خب حکيم سنايي حکيم است يک انسان عالم و دانشمند است فرمود شما اگر بخواهي تربيت بشوي ابزار ديني مهياست بهترين پارچه‌ها و پرده‌هاي جهان طبيعت همان پرنيان است يعني حرير اين حرير را چه کسي ساخت يک کِرم ابريشم, کِرم ابريشم چه چيزي را حرير ساخت برگ توت را حرف حکيم سنايي اين است:

تو فرشته شوي ار جهد کني از پي آنک٭٭٭ برگ توت است که گشتست به تدريج اطلس

اگر يک برگ توت تربيت بشود مي‌شود پرنيان اگر يک انسان تربيت بشود مي‌شود فرشته, اگر يک برگ توتي که در زباله‌ها مي‌رود وقتي استاد ببيند مي‌شود پرنيان خب حالا چرا انسان فرشته نشود شما در سورهٴ مبارکهٴ انبياء وصف فرشته‌ها را چه مي‌بيني؟ فرمود: ﴿بَلْ عِبَادٌ مُّکْرَمُونَ ٭ لاَ يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾[20] در زيارت جامعه در وصف اهل بيت(عليهم السلام) چه مي‌بيني؟ فرمود: «عباده المکرَمين الذين لا يسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون» همان است شما با ملائکه روبه‌رو هستيد خيلي‌ها اين زيارت جامعه را مي‌خوانند براي ثواب بردن بله ثواب هم دارد اما باسواد شدن گناه کبيره نيست!

آدم مي‌رود حرم مطهّر رضوي براي اينکه باسواد برگردد اين زيارت جامعه را براي چه مي‌خوانند خب براي پدر و مادر که با دعاهاي ديگر هم مي‌شود طلب آمرزش کرد به امام عرض مي‌کني من از راه دور آمدم «و مُحتملٌ لعلمکم»[21] شما گفتي علم ما را انبيا و اوليا و مؤمنين خالص مي‌توانند حمل بکنند من آمدم قدري از آن علوم ببرم مگر شما نفرموديد حديث ما صعب مستصعب است مگر نفرموديد امر ما صعب مستصعب است مگر نفرموديد علم ما صعب مستصعب است درباره همه اين عناوين نفرموديد «لا يَحتمله الاّ مَلکٌ مقرّب أو نبيّ مرسل أو عبدٌ إمتحن الله قلبه للإيمان»[22] من آمدم که آن عبد ممتحن باشم علم شما را تحمل کنم اين «مُحتمل لعلمکم» جمله خبريه است که به داعي انشا القا شده چون دعا و زيارت, انشاست من آمدم باسواد بشوم برگردم خب انسان وقتي که مي‌رود حرم وقتي که معتکف مي‌شود چرا فقط به آن مرحله نازل بسنده کند شما چنين عبادت تلفيقي را کجا مي‌بينيد ما عبادت ليليه داريم نظير مشعر و بيتوته منا, عبادت نهاريه داريم نظير موقف عرفات يا نظير صوم اما تلفيق ليل و نهار را کجا داريم که شب و روز بسته است و يک عبادت است همان کاري که شب واجب است روز واجب است همان کاري که شب حرام است روز حرام است اين اعتکاف براي آن است که انسان بتواند به درون خود سفر کند آن وقت نه بيراهه مي‌رود نه راه کسي را مي‌بندد آن وقت چنين انساني اگر بگويد خدايا تو را به عصمت زهرا خاورميانه را نجات بده اين دعايش مستجاب است الآن شما مي‌بينيد بدترين و سيّء‌ترين سيّئات را در آذربايجان دارند به عنوان رژه نشان مي‌دهند الآن اينها منتظر اعتکاف شما هستند شما دلتان مي‌خواهد با شمشير مشکل حل بشود هيچ وقت اين طور نبود هيچ وقت با شمشير جهان اداره نشد اين بيان نوراني امام(رضوان الله عليه) که فرمود خون بر شمشير پيروز است براي هميشه است دعا اين‌چنين است.

روزي ابوسفيان در مسجد بود وقتي وجود مبارک رسول گرامي(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) را ديد با خودش ‌گفت «ليت شعري بأي شيء غلبني» چطور شد آنها پيروز شدند ما شکست خورديم ما سربازانمان بيشتر بود ما سواره‌نظام داشتيم ما مسلّح داشتيم آ‌نها پياده‌نظام بودند جمعيّتشان کم بود وجود مبارک حضرت از پشت رسيد دست مبارک را روي دوش نحس ابوسفيان گذاشت فرمود: «بالله غلبتک»[23] اين الآن هست.

شما مي‌بينيد وجود مبارک امام هادي(صلوات الله و سلامه عليه) در شرايط کنوني دشمن‌ترين دشمن‌ها با او بدرفتاري کردند جزء مظلوم‌ترين مظلوم‌هاست اين را شما بايد با اعتکاف حل کنيد با دعا حل کنيد با جنگ که هرگز حل نمي‌‌شود وجود مبارک حضرت هم که ظهور کرد با عقلانيّت مردم, جهان را اصلاح مي‌کند که وضع رأس مي‌شود حالا يا ذات اقدس الهي بلاواسطه اين کار مي‌کند يا مع‌الواسطه است «فجمع بها عقولَهم و کَمُلَت به أحلامُهم»[24] آن وقت اداره کردن جهاني که همه‌شان عاقل‌اند و حضرت 313 شاگرد و صحابه‌اي مثل امام(رضوان الله عليه) دارد آسان است اعتکاف براي اين است بنابراين اعتکاف يک عبادت تلفيقي است که اين عبادت تلفيقي درون انسان را راحت مي‌کند وقتي انسان از اعديٰ عدوّ نجات پيدا کرد شود دشمن دروني نيست٭٭٭ باکي از دشمن بروني نيست[25]


دشمن بروني مگر چه کار مي‌تواند بکند؟! در اين فرصت زرّين اعتکاف انسان راه خودش را پيدا مي‌کند وقتي راه خودش را پيدا کرد از چيزي نمي‌هراسد هم دين خودش را حفظ مي‌کند هم دين محلّي را حفظ مي‌کند هم دين منطقه‌اي را حفظ مي‌کند هم دين بين‌المللي را حفظ مي‌کند اين عبادت تلفيقي را شما مي‌بينيد در کمتر جايي داريد عبادتها از يک شب يا يک روز شروع مي‌شود بعد به سه روز بعد به اربعين بعد به مدتي بيشتر گفتند که بهترين راه اين است که شما سحرهايتان را دريابيد برهان قرآن کريم هم اين است که ﴿إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْأً وَأَقْوَمُ قِيلاً﴾[26] جريان سحرخيزي نشئه خاص دارد براي اينکه نه مزاحم دروني هست نه مزاحم بيرون هست انسان خوابيده خستگي‌اش برطرف شده مزاحم و عوامل بيروني هم به خواب‌اند هيچ کسي مزاحم آدم نيست ﴿إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْأً وَأَقْوَمُ قِيلاً﴾

 حالا روشن شد که ما مسافر درونيم نه بيرون کجا برويم آن که «أقرب إلينا من حبل الوريد» است که ﴿مَعَکُمْ أَيْنَ مَا کُنتُمْ﴾[27] يعني ما برزخ را طي کنيم برويم ساهره قيامت که ـ معاذ الله ـ خدا آنجاست يا ﴿مَعَکُمْ أَيْنَ مَا کُنتُمْ﴾ اگر «معنا أين ما کنّا» بايد اين درون خود را بشکافيم اين موانع را برطرف بکنيم بگوييم «عَرَفتُ الله سبحانه بفسخِ العزائمِ و حلِّ العقود و نقضِ الْهِمَمِ»[28] و مانند آن. خب چه کار کنيم که اين درون را بشکافيم و ذات اقدس الهي را به مقداري که مقدور خود ماست بفهميم فرمود: ﴿إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْأً وَأَقْوَمُ قِيلاً﴾ سحرها را دريابيد شما معتکفان به لطف الهي سحر داريد بيان نوراني امام عسکري(صلوات الله و سلامه عليه) بايد کاملاً ملحوظ باشد مسافر يک زاد مي‌خواهد يک راحله اگر بخواهي بي‌زاد بروي سخت است با زادِ بي‌راحله بروي دشوار است با زاد و راحله بروي اين يَسير است زاد را که قرآن کريم در سورهٴ بقره مشخص کرد

فرمود: ﴿تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَي﴾[29] تقوا زاد است خب راحله را چه کسي گفته؟ آن که عِدل قرآن است يعني وجود مبارک امام عسکري(سلام الله عليه), فرمود: «إنّ الوصول إلي الله عزّ و جلّ سفرٌ لا يُدرَک الاّ بامتطاء الليل»[30] مگر نمي‌خواهيد به لقاء الله برويد مگر کادح الي الله نيستيد مي‌خواهي پياده بروي يا سواره؟ پياده بروي خيلي سخت است «إنّ الوصول إلي الله عزّ و جلّ سفرٌ لا يُدرک الاّ بامتطاء الليل» امتطاء که باب افتعال است يعني «أخذ المطيّه» مطيّه آن مرکب راهوار را مي‌گويند مگر نمي‌خواهي سواره بروي اين نماز شب مرکب راهوار توست بلند شو نماز شبت را بخوان سواره برو بدون امتطاء نمي‌شود اين تازه براي ماهاست که به زحمت برخي از حرفهاي آنها را مي‌فهميم آنها که قدري جلوترند «منّا أهل البيت»[31] هستند مثل سلمان با آنها طور ديگر حرف زدند وقتي ذريح محاربي از وجود مبارک امام نقل کرد که ﴿ثُمَّ لْيَقْضُوا تَفَثَهُمْ﴾[32] يعني «لقاء الامام» عبدالله بن سنان خدمت حضرت رسيد و از همين آيه سؤال کرد حضرت پاسخي ديگر داد عرض کرد ذريح محاربي از شما نقل کرد که شما اين را به «لقاء الامام» تفسير فرموديد, فرمود بله من گفتم اما «و من يحتمل ما يحتمل ذريح»[33] شما يک شاگرد بفهم بياور من اسرار قرآن را به او مي‌گويم اين «محتمل لعلمکم» اين بخش‌هاست وگرنه درس‌هاي حوزوي و دانشگاهي که فراوان است اين «لا يحتمله الاّ... عبدٌ امتحن الله قلبه للإيمان» اين براي علوم ويژه است آن علوم ويژه از اين مرحله سوم شروع مي‌شود مرحله اول تحصيل زاد است که همه ما بارها مي‌گوييم و مي‌شنويم مرحله دوم تحصيل راحله است خب آدم زاد را براي چه مي‌خواهد راحله را براي چه مي‌خواهد براي اينکه به مقصد برسد شما که مي‌خواهي مشهد مشرّف بشوي يک کارتن غذا برايتان بس است يک کاميون غذا براي چه مي‌بري شما مرتّب نماز, مرتّب روزه!

اينها زاد است ـ زاد يعني زاد ـ حالا رسيدي, زاد براي اينکه به مقصد برسي, مقصد را با چه مي‌شناسي مقصود را با چه مي‌شناسي آن چيز ديگر مي‌خواهد زاد و راحله براي اين است که انسان به مقصد برسد و مقصود خود را ببيند و با او گفتگو کند از آن به بعد جاي همين دعاهاي ماه رجب و ماه شعبان است اين دعاهاي ماه رجب و ماه شعبان براي کساني است که تقوايشان به نصاب, راحله‌شان به نصاب, حالا به مقصد رسيدند با مقصودشان گفتگو مي‌کنند درد و دل مي‌کنند مي‌گويند خدايا من اول منادات دارم از دور, نزديک مي‌آيم بعد مناجات دارم از نزديک, بعد نوبت توست تو مناجات بکن من بشنوم اين حرفها مربوط به زاد و راحله نيست «لاحظته فصعق لجلالک فناجته سرّاً»[34] اينها مربوط به زاد و راحله نيست زاد و راحله براي اين است که انسان به مقصد برسد خب رسيد ديگر حالا که رسيد مقصد چيست با مقصود انسان چطور بايد برخورد کند اين دعاهاي نوراني ماه رجب و ماه شعبان آن مقصد را نشان مي‌دهند اينها در اين سحرها پيدا مي‌شود اينها در اين اعتکاف‌ها پيدا مي‌شود بنابراين آن کَف حاجت ما مسائل شخصي است بعد قدري بالاتر مسائل محلي و منطقه‌اي و بين‌المللي نجات خاورميانه از اين انحراف اخلاقي و سيّئات اخلاقي اين مربوط به دنيا که ـ ان‌شاءالله ـ همگان به سعادت راه پيدا کنند از اين بالاتر و بر فراز اينها لقاي ذات اقدس الهي و اسماي الهي است, لذّت اگر هست «مَن ذا الّذي ذاق حلاوة محبّتک فرامَ منک بدلا»[35] از آن به بعد است ما همه‌اش به فکر زاد و راحله نباشيم به خاطر زاد و راحله ثواب بيشتري به ما مي‌دهند يعني ممکن است به آن کسي که نماز بيشتري خوانده روزه بيشتري گرفته به جاي ده غرفه صد غرفه بدهند اما اين در ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾[36] است هرگز ﴿عِندَ مَلِيکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ اين را نمي‌برند شما در بخش پاياني سورهٴ مبارکهٴ قمر چه مي‌خوانيد مي‌گوييد ﴿فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيکٍ مُقْتَدِرٍ﴾[37] ما هر چه بر زاد و راحله بيفزايم يعني بر نماز و روزه بيفزاييم اين ﴿جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ﴾ را ممکن است ده برابر صد برابر هزار برابر به ما پاداش بدهند اما ما را ببرند ﴿عِندَ مَلِيکٍ مُقْتَدِرٍ﴾ آن با درک است آن يک چيز ديگر است آن کاري به نماز و روزه‌اي که ما مي‌خوانيم ندارد, بنابراين اعتکاف جاي اين است که ﴿إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْأً وَأَقْوَمُ قِيلاً﴾ آن قيلِ أقوم آن قول أقوم با خدا گفتگو کردن مستمع خدا شدن متکلّم با خدا شدن حرف او را شنيدن اين بار فراواني دارد اگر مي‌بينيد در کتابهاي فقهي ما آمده که صائم شبيه فرشته است .

ريشه‌اش را شما در جلد هشت کافي مي‌بينيد خدا غريق رحمت کند مرحوم کليني را ايشان در روضه کافي در جلد هشتم آنجا از وجود مبارک پيغمبر(عليه و علي آله آلاف التحيّة و الثناء) نقل مي‌کرد صبح که مي‌شد از شاگردان سؤال مي‌کردند ديشب چه ديدي[38] مي‌بينيد دين چطور تربيت مي‌کند ما مي‌خوريم که بخوابيم, حضرت شاگرداني تربيت مي‌کرد و مي‌گفت کم بخوريد و بخوابيد و رؤيا داشته باشيد .

اينها خوابيدن براي اينها کلاس بود آدم مي‌شود شب و روز بخوابد؟! يعني هيچ چيزي در خواب نفهمد؟! حضرت روزانه از شاگردان سؤال مي‌کرد ديشب چه ديدي مثل اينکه يک ممتحن از شاگردانش سؤال مي‌کند که ديروز در کلاس درس چه ديدي ديشب چه ديدي آنها مي‌گفتند که ما چنين حالتي ديديم به اصحاب مي‌فرمود اگر بر حالات الهي‌تان مداومت داشته باشيد «لصافحتکم الملائکة»[39] فرشته‌ها با شما مصافحه مي‌کنند ما وقتي مي‌توانيم به جايي برسيم که در آن صحنه قيامت بگويند آقاي عالِم «قِف تَشفع»[40] شما تشريف نبريد تشريف داشته باشيد عدّه‌اي را هم به همراه ببريد وقتي مي‌توانيم به اين مقام برسيم چرا کم بياوريم اين در اعتکاف‌ها حاصل مي‌شود مخصوصاً براي نسل جوان که آماده پذيرش معارف اهل بيت هستند.

آشنایی با شش تن از اصحاب امام جواد (ع)

اصحاب و بزرگانی که از ائمه ع روایت نقل کرد ه‌اند، بنا به تصریح روایات، نقش مهمی در حفظ و انتقال آن به نسل های بعدی داشته اند و از اندراس و از بین رفتن احادیث جلوگیری کرده‌اند.

سرویس علمی و فرهنگی مرکز خبر حوزه به مناسبت میلاد با برکت امام جواد (ع)  گزیده‌ای از زندگی نامه شش تن از اصحاب و یاران آن حضرت را منعکس می کند.

* على بن مهزيار

على بن مهزيار (م 254 ه‍. ق): از ياران خاص و جزو وکلاى امام جواد (ع) بود، او از اصحاب امام رضا (ع) و امام هادى (ع) نيز محسوب مى شود. او بسيار عبادت مى کرد و در اثر سجده‌هاى طولانى پيشانيش پينه بسته بود، به هنگام طلوع آفتاب، سر به سجده مى نهاد و سر برنمى داشت تا هزار تن از مؤمنان را دعا مى کرد، و از خداى متعال براى آنان، آنچه براى خود مى خواست، مسئلت مى نمود. ابو الحسن على بن مهزيار در اهواز مى زيست وبيش از سى کتاب تأليف کرد، در مراتب ايمان و عمل به چنان مقام ارجمندى نائل شد که يک بار امام جواد (ع) در تقدير از او نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، اى على! خداوند به تو پاداشى نيکو، عطا فرمايد، و تو را دربهشت جاى دهد ! و در هر دو جهان از خوارى نگاهدارد، و در آخرت با ما محشور فرمايد! اى على! من تو را در خيرخواهى و اطاعت و احترام وخدمت و انجام آنچه بر تو واجب است، آزموده ام، و اگر بگويم هيچ کس را چون تو نيافته ام، اميد آن دارم که دراين گفتار راه مبالغه نپيموده باشم. خداوند بهشت فردوس را پاداش تو قرار دهد، مقام تو و نيز خدمات تو در گرما و سرما و شب و روز بر من، پوشيده نيست، از خدامسئلت مى دارم در قيامت هنگامى که همه مردم جمع مى شوند، تو را به رحمت ويژه اش اختصاص دهد، چنان که مورد غبطه و حسرت ديگران قرار گيرى، انّه سميع الدعاء.

* احمد بن محمد

بزنطى احمد بن محمد بن ابى نصر ( م 221 ه‍. ق ): از مردم کوفه و جزوياران ويژهء امام رضا (ع) و امام جواد ( عليها السلام ) مى باشداو نزد هر دو امام معصوم بسيار ارجمند و محترم بود، چندين کتاب و از جمله کتاب‌الجامع را تأليف کرد، فقاهت او را همه ى دانشمندان شيعه، قبول دارند و او را مورد اطمينان و وثوقکامل مى دانند.

* زکريا بن آدم

زکريا بن آدم: زکريا از مردم قم بود و هم اکنون نيز مزارش در شهرستان قم، معلوم و مشهور است، از ياران بسيار نزديک امام رضا (ع) و امام جواد (ص) محسوب مى شود، و امام جواد (ع) براى او دعا فرمود، و او را از ياران باوفاى خويش، به شمار آورد. يک بار که خدمت امام رضا (ع) شرفياب شده بود، امام از اول شب تا صبح، در خلوت با او سخن مى گفت،  ونيز در پاسخ کسى که پرسيده بود: راه من، دو راهست و نمى توانم هميشه خدمت شمابرسم، معارف و احکام دينم را از چه کسى فرا گيرم ؟ فرمود: از زکريا بن آدم فراگير که او در امور دين و دنيا امين است.

* محمد بن اسماعيل

ابن بزيع، محمد بن اسماعيل: از ياران پيشوايان معصوم امام کاظم (ع) و امام رضا (ع) و امام جواد (صلى الله عليه وآله و سلم) و نزد شيعه از موثقين محسوب مى شود، مردى صالح و درست کردار و اهل عبادت بود و کتابهايى تأليف کرد، درعين حال در دربار عباسيان کار مى کرد  و در اين ارتباط امام رضا (ع) به او فرمود: خداوند در دربار ستمگران، بندگانى دارد که بوسيله آنان برهان و حجت خويش را آشکار مى سازد، و آنان را در شهرها قدرت مى بخشد تا بوسيله ى آنان، دوستان و اولياء خود را از ستم ستمگران، نگاه دارد و امورمسلمانان را اصلاح کند، آنان در خطرها و حوادث، پناه اهل ايمانند، و گرفتاران ونيازمندان از شيعيان ما، به آنان رو مى آورند، و رفع گرفتارى و نياز خود را از آنان مى خواهند. به وسيله ى چنان افرادى، خداوند مؤمنان را از هراس ستمگران ايمنى مى بخشد، آنان مؤمنان حقيقى و أمينان خدا در زمينند، رستاخيز از نور آنان، نورانى است، به خدا سوگند که بهشت براى آنان و آنان براى بهشت آفريده شده اند، که گواراشان باد !. آنگاه امام (ع) فرمودند: هر يک از شما بخواهد مى تواند به همه ى اين مقامات نائل شود. محمد بن اسماعيل عرض کرد: فدايت شوم به چه چيز ؟ فرمودند: به اينکه در ظاهر با ستمگران باشد و با خوشحال کردن شيعيان ما، ما را خوشحال کند ( در پست و مقامى که قرار مى گيرد هدفش رفع ظلم و ستم از مؤمنان باشد ). در پايان امام (ع) به محمد بن اسماعيل که از وزراى دربار عباسى بود، فرمودند: اى محمد تو نيز ازآنان باش.

حسين بن خالد مى گويد: با گروهى خدمت امام رضا (ع) بوديم، از محمد بن اسماعيل ابن بزيع سخن به ميان آمد، امام (ع) فرمود: دوست دارم در ميان شما مثل اويى بوده باشد.

محمد بن احمد بن يحيى مى گويد: با محمد بن على بن بلال به زيارت قبر  محمد بن اسماعيل بن بزيع رفتيم، محمد بن على در طرف سر قبر، رو به قبله نشست و گفت صاحب اين قبر برايم نقل کرد: که امام جواد (ع) فرمود: کسى که قبر برادر مؤمن خود را زيارت کند و کنار قبر او رو به قبله بنشيندو دست خود را بر قبر او بگذارد و هفت بار سوره ى انا انزلناه في ليلة القدر رابخواند از فزع اکبر، وحشت و هراس بزرگ قيامت ايمن مى گردد.

محمد بن اسماعيل بن بزيع مى گويد: از امام جواد (ع) تقاضا کردم پيراهنى از پيراهنهاى خود، برايم بفرستد تا کفن خويش سازم، آن گرامى پيراهنى فرستاد وفرمان داد [ تا ] تکمه‌هايش را بردارم. 

* ابو على بن راشد

ابو على بن راشد: او در سند تعداد کثيرى از روايات، واقع شده است که شمارآنها بالغ بر 33 مورد مى گردد او از امام جواد (ع)، امام هادى (ع) و امام حسن عسکرى (ع) هر سه بزرگوار، روايت نموده است، نمونه‌هاى حديثى او در کتاب کافى جزء 7، کتاب وصايا حديث 1 و حديث 11مى باشد.

* ابو عبد الله خراسانى

ابو عبد الله خراسانى: او نيز از امام جواد (ع) روايت کرده ا ست و صدوق هم با سند خود از او روايت نموده است، يکى از احاديث منقولهء اوپيرامون حج و معرفت مراتب آن مى باشد.

حضرت رقیه سلام الله علیها در کلام بزرگان و مراجع عظام تقلید

در پی القای  شبهات بی اساس از سوی برخی افراد ناآگاه درباره وجود مقدس حضرت رقیه بنت الحسین علیهماالسلام، مراجع عظام تقلید و علمای بزرگ عصر ما تاكید كردند تشكیك در اصل وجود مقدس حضرت رقیه علیهاالسلام، نه تنها ظلم به آن مظلومه و پدر بزرگوار ایشان، بلكه ظلم به اهل بیت علیهم السلام است.

از این رو بر آن شدیم تا در این نوشتار نظرات بزرگان و مراجع عظام تقلید را درباره این وجود نورانی از نظر بگذرانیم.


 

استاد شهید مرتضی مطهری (ره)

در فصل پنجم از بخش دوم کتاب حماسه حسینی، در مبحث تحریفات لفظی، چنین آمده است:

« داستان طفلی از ابی عبدالله که در شام از دنیا رفت و بهانه پدر می گرفت و سر پدر را آوردند و آنجا وفات کرد (رجوع شود به نفس المهموم). » (1)

استاد شهید مرتضی مطهری (ره)

در اینجا نکته ای حائز اهمیت است و آن اینکه این بخش از کتاب حماسی حسینی مربوط به یادداشت‌های استاد شهید می باشد که در واقع فیش‌های تحقیقاتی ایشان بوده که قصد داشته اند بعدها راجع به آنها تحقیق نمایند تا به نتیجه نهایی و قطعی برسند. چنانکه در میان اهل پژوهش و تحقیق مرسوم است. ولی متأسفانه ناشر محترم آثار ایشان – همانطورکه در مقدمه کتاب نیز تذکر داده است – این یادداشت‌های خام را که هنوز در آنها تحقیق صورت نگرفته است، در کنار سخنرانی‌های استاد که دیدگاه‌های نهایی ایشان بوده، به چاپ رسانده است و این دستاویزی برای برخی اشخاص کم اطلاع و بعضاً معاند قرار گرفته است. بنابراین از این یادداشت های استاد فرزانه نمی‌توان ادعا کرد که ایشان وجود چنین دختری از سالار شهیدان را نفی نموده اند.

شکی نیست که دختر کوچکی از امام حسین‌ علیه السلام در شام از دنیا رفت و در آنجا دفن شد و حرم فعلی منسوب به همان دختر است، اما این که نام آن دختر «رقیه» بوده یا نام دیگری داشته در بین دانشمندان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد، هر چند معروف این است که نامش رقیه است

آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی (ره)

متن سخنرانى آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی (ره) در حرم حضرت رقیه علیهاالسلام در سال 1381 هـ ش:

آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی (ره)

مزار کنونى حضرت رقیه بنت الحسین علیهماالسلام در شام، از اول مشهور بوده، گویا حضرت امام حسین علیه السلام نشانى را از خود در شام به یادگارى سپرده است، تا فردا کسانى پیدا نشوند که به انکار اسارت خاندان طهارت علیهم السلام و حوادث آن بپردازند، این دختر خردسال گواه بزرگى است بر اینکه در ضمن اسیران حتى دختران خردسال نیز بوده اند ، ما ملتزم به این هستیم که بر دفن حضرت رقیه علیهاالسلام در این مکان شهرت قائم است، حضرت علیهاالسلام در این مکان جان سپرده و دفن شده است. ما به زیارتش شتافتیم، و باید احترام او را پاس داشت.

دفن این طفل خردسال (حضرت رقیه علیهاالسلام) در شام گواه بزرگ و نشان قوى از اسارت خاندان طهارت، و ستم روا داشته بر ایشان دارد، آن ستمى که تمام پیامبران از آدم تا خاتم بر آن گریستند، تا آنجا که خدا عزاى امام حسین علیه السلام را بر آدم خواند، از این رو احترام این مکان لازم است، به سخنان فاسد گوش فرا ندهید، و به سخنان باطلى که مى گویند: رقیه علیهاالسلام طفلى خردسال بیش نبود، گوش فرا ندهید، مگر على اصغر علیه السلام کودک خردسال نیست که در روز قیامت شاهدى خواهد بود، و موجب آمرزش گنهکاران شیعه خواهد شد ان شاء الله تعالى.

بنابراین بر همه واجب است احترام این مکان (محل دفن حضرت رقیه علیهاالسلام) را داشته باشند، و به سخنان فاسد و بیهوده اى که از گمراهى شیاطین است، گوش فرا ندهند و اعتنایى نکنند. ما با زیارت دختر امام حسین علیه السلام (رقیه علیها السلام) به خداوند متعال تقرب مى جوییم، آن دخترى که خود مظلوم بود، و خاندان وى همه مظلوم بودند. (2)

 

آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی
آیت‌الله‌العظمی مکارم شیرازی

شکی نیست که دختر کوچکی از امام حسین‌ علیه السلام در شام از دنیا رفت و در آنجا دفن شد و حرم فعلی منسوب به همان دختر است، اما این که نام آن دختر «رقیه» بوده یا نام دیگری داشته در بین دانشمندان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد، هر چند معروف این است که نامش رقیه است. (3)

 

آیت‌الله‌العظمی نوری همدانی
آیت‌الله‌العظمی نوری همدانی

در کتاب‌هایی چون کامل بهائی و نفس‌المهموم و کتاب‌های معتبر دیگر دختر خردسالی که برخی نام او را «رقیه» نامیده‌اند و در شام به شهادت می‌رسد، برای امام حسین‌ علیه السلام ذکر کرده‌اند و اگر کسی برای آن حضرت نذر کند، باید آن را ادا نماید و مضجع موجود در دمشق متعلق به آن حضرت است. (4)

 

 

 

 

آیت‌الله‌العظمی مظاهری
آیت‌الله‌العظمی مظاهری

همین جا که به عنوان مرقد حضرت رقیه علیها‌السّلام مشهور است ، مرقد اوست و تشکیک کردن یک ظلم است آن هم ظلم به بچه مظلوم امام حسین علیه‌السّلام و همین شهرت راجع به مرقد مطهر حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نیز هست و تشکیک در آن ظلم به حضرت زینب سلام‌الله‌علیها است و ظلم به حضرت زینب گناهش خیلی بزرگ است و ما در این گونه موارد نظیر سیادت اشخاص و قبور بزرگان چیزی جز شهرت نداریم و این شهرت در نظر همه فقها حجت بوده و هست. (5)

 

آیت‌الله‌العظمی علوی گرگانی
آیت‌الله‌العظمی علوی گرگانی

وجود حضرت رقیه سلام الله علیها از مسلّمات تاریخی است و اگر شبهه ای هم هست در اصل وجود ایشان نیست و بعضی از شبهات در نام مبارک او وجود دارد ولی این مسئله که دختری از امام حسین علیه السلام در شام مدفون است ، هیچ گونه شک و شبهه ای در آن وجود ندارد و توصیه ما به کسانی که این شبهات را نسبت به معتقدات دینی مردم وارد می کنند آن است که بدانند هیچ گونه نفعی نخواهند برد و فقط آخرت خود را خراب کرده اند و خود را مورد غضب امام حسین علیه السلام قرار داده اند و لذا خوب است که با این گونه مسائل خود را درگیر ننمایند. (6)

 

آیت‌الله‌العظمی روحانی
آیت‌الله‌العظمی روحانی

اولا راجع به حضرت رقیه سلام الله علیها اخیرا كتابی نوشته شده است و خیلی خوب اثبات نموده به این كه حضرت رقیه 3 ساله در خرابه شام از دنیا رفته و قبرش هم در آنجاست و معجزات زیادی هم نقل شده است و ثانیا قاعده ای در فقه است بنام تسامح در ادله سنن ، مقتضی آن قاعده این است كه آنچه راجع به این دختر 3 ساله گفته اند شما هم نقل كنید و به زیارت او بروید همه اش بر طبق موازین شرع است ، من خودم چند سال قبل برای معالجه به لندن رفتم در برگشت ، لبنان از هواپیما پیاده شدم و چند روز در آنجا ماندم كه بروم سوریه برای زیارت آن خانم و الان هم از آن عمل خرسندم. (7)

 

آیت‌الله‌العظمی مبشّر كاشانی
آیت‌الله‌العظمی مبشّر كاشانی

قال الله تبارك وتعالی : « یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون »

هیچ گونه شك و شبهه ای درباره وجود مقدس حضرت رقیه بنت الحسین علیهماالسلام وجود ندارد و شواهد تاریخی نشان می دهد كه آن مظلومه بر اثر تحمل رنج ها و مصائبی كه در مسیر شام و آن چه در خرابه شام اتفاق افتاد ، در صغر سن از دنیا رفته و در دمشق مدفون شد ، تنها مطلب مورد بحث این است كه نام مبارك او رقیه بوده یا زینب یا اسم دیگری داشته ، سپس به اسم رقیه مشهور شده؟

و اما اشتهار اسم او به نام رقیه به این جهت است كه در مدفن این وجود مقدس و نورانی ، در دمشق ، نام رقیه بنت امیرالمومنین علیهماالسلام نوشته شده كه بدیهی است انتساب به "جد اعلی " ، متداول و معمول بوده است پس تشكیك در اصل وجود مقدس آن حضرت جرم و ظلم به آن مظلومه و پدر بزرگوارش ، بلكه ظلم به اهل بیت علیهم السلام است و شبهه پراكنان بدانند كه نور خدا هرگز خاموش نخواهد شد ، بلكه پیوسته بر تزاید و تجلیات بیشتر است. (8)

 

حجت الاسلام و المسلمین جاودان
حجت الاسلام و المسلمین جاودان

این فرزند خردسال امام علیه السلام در ماخذ موجود و قدیمی اسم ندارد اما داستان شهادت ایشان با اندک تفصیل آمده است و آن را از آن ماخذ برای شما نقل می کنیم :

در کتاب «کامل بهائی» نوشته حسن بن علی بن محمد بن علی بن حسن طبری، معروف به عماد الدین طبری، در ص 179، ج دوم، چاپ اول، قم، مؤسسه طبع و نشر قم، 1376 شمسی می گوید:

در کتاب «حاویة در مثالب معاویة» آمده است که زنان خاندان نبوت در حالت اسیری، حال مردانی را که در کربلا شهید شده بودند، مخفی میداشتند و به پسران و دختران آنان میگفتند: پدرتان به سفر رفته و برمیگردد. پس از آنکه به دستور یزید زنان و کودکان اسیر را در جوار خانه یزید جای دادند، در میان آنان دخترکی چهار ساله شبی خواب دید. از خواب بیدار شد و گفت: بابام حسین کجاست؟ همین الآن او را در خواب دیدم و خیلی هم پریشان بود. زنان و کودکان، همه به گریه افتادند. سر و صدای گریه یزید را از خواب بیدار کرد. یزید گفت: چه خبر است؟ گفتند: بچه‏ای پدرش را میخواهد و برای همین زنان و کودکان گریه میکنند. یزید دستور داد: سر پدرش را ببرید و در کنار او بگذارید. مأموران یزید سر امام حسین را آوردند و در برابر چشمان آن بچه قرار دادند. دختر چهار ساله وقتی نگاهش به آن سر افتاد ترسید و فریادی برآورد و پس از آن بیمار شد و وفات کرد. (9)

 

پی نوشت:

1) مجموعه آثار، ج 17، ص 586.

2) سایت اطلاع رسانی آیت الله العظمی میرزا جواد تبریزی.

3) خبرگزاری مرکز مدیریت حوزه علمیه قم (حوزه نیوز).

4) همان.

5) خبرگزاری های لبیک ، فارس ، تابناک (توسط خبرنگار اداره كل فرهنگی سازمان صداوسیما).

6) همان.

7) همان.

8) همان.

9) سایت اطلاع رسانی حجة الاسلام و المسلمین جاودان.

ماجرای خواندنی احترام امام هادی (ع) به علما

به نقل از مرکز خبر حوزه، حجت‌الاسلام والمسلمین باقر شریف قرشی مولف و نویسنده حوزوی در کتاب زندگانی امام الهادی(ع) به نقل یک ماجرای خواندنی از امام هادی (ع) و شیوه آن حضرت در احترام به علما پرداخته است.

این محقق حوزوی در کتاب خود با نقل سیره‌ای از آن حضرت آورده است امام هادى - عليه السلام - در بزرگداشت دانشمندان و انديشمندان مى کوشيد و به آنها توجهى خاص داشت و آنان را بر ديگر مردم برتر مى شمرد زيرا آنان سرچشمه نور و آگاهى در زمين هستند. از کسانى که مورد تجليل امام قرار گرفت، فقيهى بود که با يکى از نواصب و مبغضين اهل بيت به مناظره پرداخته و او را مغلوب ساخته بود، آن فقيه پس از چندى به زيارت امام هادی (ع)آمد حضرت که از مناظره او با ناصبى خبردار بود از ديدن وى شادمان شده او را در صدر مجلس ‍ نشاند و به گرمى با وى به گفتگو پرداخت . مجلس مملو از علويان و عباسيان بود. آنان در آنجا از اين توجه خاص امام رنجيده شدند و امام را مخاطب ساخته گفتند:

 
«چگونه او را بر سادات و بزرگان بنى هاشم مقدم مى دارى ؟...»
 
حضرت در پاسخ فرمود: از کسانى نباشيد که خداوند متعال درباره شان فرمود: «( أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوْتُواْ نَصِيبًا مِّنَ الْکِتَابِ يُدْعَوْنَ إِلَى کِتَابِ اللّهِ لِيَحْکُمَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَتَوَلَّى فَرِيقٌ مِّنْهُمْ وَهُم مُّعْرِضُونَ ». (1)
 
«آيا نديدى کسانى را که بهره اى از کتاب آسمانى به آنها داده شده بود، فرا خوانده شدند تا کتاب خدا داور آنان باشد ليکن گروهى اعراض کرده روى گرداندند».
 
آيا کتاب خداوند متعال را به عنوان داور و حکم قبول داريد؟... همگى گفتند: «آرى ، يابن رسول اللّه ». و امام روش ‍ خود را - به استناد آيات قرآن - چنين مدلّل ساخت : آيا خداوند نمى گويد: « ی يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا قِيلَ لَکُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجَالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللَّهُ لَکُمْ وَإِذَا قِيلَ انشُزُوا فَانشُزُوا يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ  ». (2)
 
«اى کسانى که ايمان آورده ايد هنگامى که در مجالسى به شما گفته مى شود جاى باز کنيد شما نيز جاى باز کنيد تا خداوند براى شما گشايش دهد... تا آنجا که مى گويد: و دانشمندان را درجاتى بالاتر مى دهد».
 
خداوند متعال همانطور که مؤمن را بر غير مؤ من مقدم مى دارد،« مؤ من عالم» را بر« مؤ من غير عالم» برترى داده است . و باز خداوند است که مى فرمايد: «خداوند مؤمنان اهل علم را درجاتى ، برترى مى دهد» آيا خداوند گفته است که خداوند نجيب زادگان و شريفان نسب دار را رفعت مى دهد! (نه این گونه نیست) ليکن حضرت باريتعالى با تاءکيد مى گويد:
 
« أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَکَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ » (3) آيا آنان که مى دانند و آنان که نمى دانند با هم برابرند؟».
 
پس چرا از احترام و تجليل من نسبت به اين عالم که مورد بزرگداشت خدا نيز هست رنجيده شده ايد، شکستى که اين مرد به آن ناصبى با دلايل و براهين (قاطع)داد از هر شرافت مبنى بر نسب و تبار، بالاتر و برتر است .
 
دلايل و حجت هاى امام ، حاضرين را خاموش کرد ليکن يکى از بنى عباس حاضر در جلسه همچنان بر موضع نادرست خويش پافشارى کرد و گفت :
 
«يابن رسول اللّه ! شما اين مرد را بر ما مقدم داشتى و ما را پايين تر از او به حساب آوردى در صورتى که او مانند ما نسبى چنين روشن و درخشان ندارد و از صدر اسلام تاکنون آن را که نسبى شريف تر داشته باشد بر ديگران مقدم مى دارند...»
 
منطق اين شخص عباسى ، منطقى سست و بى بنياد است که اسلام بدان کمترين بهايى نمى دهد، اسلام متوجه ارزش هاى والايى است که هرگز چنين افرادى تصور آن را هم ندارند و به گوششان نخورده است . لذا حضرت طبق اصل قرآنى : « ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ» (4) و دستور: « کَلِمُوا  النّاسَ  عَلى  قَدْر ِ عُقُولِهِم » براى قانع کردن وى راه ديگرى در پيش گرفت و گفت :
 
«سبحان اللّه ! » آيا عباس که از بنى هاشم بود با ابوبکر تيمى بيعت نکرد؟ آيا عبداللّه بن عباس پدر خلفاى عباسى و از خاندان بنى هاشم ، کارگزار عمر بن خطاب از بنى عدى نبود؟ پس چرا عمر افراد خارج از خاندان قريش را وارد شوراى شش نفره کرد (برای بیعت) ولى عباس را که هاشمى و قرشى بود وارد شورا ننمود؟!
 
پس اگر برتر شمردن غير هاشمى بر هاشميان نادرست است، بايد بيعت کردن عباس با ابوبکر و کارگزارى عبداللّه بن عباس براى عمر را محکوم کنى و اگر آن کار اشکالى نداشت اين مورد هم مانند آن روا خواهد بود...».
 
معترض ، تاب اين استدلالات را نياورد خاموش گشت و ديگر دم نزد.(5)
 
1-سوره آل عمران ، آيه 23.
2- سوره مجادله ، آيه 11.
3- سوره زمر، آيه 9.
4- سوره نحل ، آيه 125.
5- « الاحتجاج» طبرسى ، ج 1 و 2، ص 454.
 
زندگانی امام علی الهادی(ع)-باقر شریف قرشی