ماجرای کفن حضرت خدیجه (س) چه بود؟

حضرت خدیجه در حالت احتضار به پیامبر گفت: عبایی که جبرئیل در آن به تو وحی کرده را همراه من در قبرم بگذار! اما پس از غسل و هنگام کفن‌کردن جبرئیل بر پیامبر(ص) نازل شد و اتفاق دیگری رقم خورد.

حسن رسولی از اساتید دانشگاه صنعتی شریف، به مناسبت سالگرد وفات همسر با وفای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، حضرت خدیجه کبری(س) در گفت‌وگو با خبرنگار آئین و اندیشه خبرگزاری فارس گفت: حضرت خدیجه (س) قبل از ازدواج با پیامبر اکرم (ص) نیز شخصیت عظیمی بود و این عظمت و بزرگی با ازدواج پیامبر بیشتر شد.

این مدرس دانشگاه گفت: شخصیت و درک این بانو بالا بود، او نه تنها همسر پیامبر بزرگ خداست، معدن کرامت و منشأ پیدایش ائمه معصومین است.

رسولی افزود: خدیجه (س) به لحاظ علمی اولین زنی است که به پیامبر (ص) ایمان آورد و به لحاظ اعتقادی اولین زنی است که نماز خواند.

خدیجه، یکی از چهار زن برتر عالم است

رسولی به بیان روایتی از پیامبر اکرم (ص) پرداخت و گفت: پیامبر فرمود: از خدیجه سخن گفتید، کجا همانند آن بانو پیدا می‌شود؟ او بود که در آن شرایط بحرانی که مردم در دعوت توحیدی من، مرا دروغگو می‌انگاشتند با شهامت مرا در دعوت و زندگی‌ام گواهی کرد و در راه دین خدا مرا یاری کرد و با دارایی خود مدد رساند.

وی افزود: چهار زن نواندیش و ستم‌ستیز و عدالت‌خواه در زندگی خویش به گونه‌ای با درایت و شهامت درخشیدند و سالار زنان روزگار شدند که عبارتند از مریم، آسیه، خدیجه، فاطمه سلام الله علیهن.

خدیجه کبری، مایه مباهات ائمه

رسولی با بیان اینکه لقب «کبری» بودن را خود پیامبر اکرم (ص) به خدیجه دادند گفت: امام سجاد (ع) در دمشق برای معرفی خود فرمودند: «انا ابن محمد المصطفی، انا ابن فاطمة الزهرا، انا ابن خدیجة الکبری» یعنی من فرزند محمد مصطفی، فرزند فاطمه زهرا، فرزند خدیجه کبری هستم. و در دعای ندبه وارد شده «خدیجة الغری» یعنی خدیجه ارجمند.

جبرئیل به خدیجه سلام رساند

پژوهشگر عرفان اسلامی گفت: در شب معراج در حالی که جبرئیل گردش زمین و عوالم وجود را به پیامبر نشان داد، پیامبر به جبرئیل فرمود: آیا کار یا حاجتی نداری؟ جبرئیل گفت: سلام خدا و مرا به خدیجه برسان. وقتی پیامبر به خانه می‌آید و سلام را ابلاغ می‌کند خدیجه می‌گوید: «ان الله هو السلام و منه السلام و الیه السلام و علی الجبرئیل السلام»؛ خدا خودش سلام است و هر چه سلامتی است از خداست و هر سلامتی به سوی خداست و سلام باد بر جبرئیل.

کفن خدیجه کبری از سوی خدا آمد

این کارشناس تاریخ اسلام گفت: گفت: چند روز بعد از ماجرای شعب ابی طالب، حضرت خدیجه، در پنج سالگی حضرت زهرا (س) و پس از بیست و پنج سال زندگی مشترک با پیامبر اکرم (ص) از دنیا رحلت کرد.

رسولی، درباره درخواست حضرت خدیجه در لحظه موت بیان داشت: حضرت خدیجه در حالت احتضار به پیامبر گفت: عبایی که جبرئیل در آن به تو وحی کرده را همراه من در قبرم بگذار!

وی گفت: هنگامی که روح ملکوتی حضرت خدیجه به بهشت صعود کرد، پیامبر ایشان را غسل دادند و حنوط کردند و وقتی خواستند حضرت را در همان عبای مخصوص کفن کنند جبرئیل نازل شد و عرض کرد: «یا رسول الله، الله یقرئک السلام و یخصک بالتحیة و الاکرام و یقول لک یا محمد ان کفن خدیجة من عندنا، فانها بذلت مالها فی سبیلنا» ای رسول خدا، خداوند متعال سلام و درود بر تو می‌فرستد و تو را با بهترین و گرامی‌ترین احترام‌ها مخصوص می‌گرداند و به تو می‌گوید: خدیجه‌ای که تمام دارایی‌اش را در راه به ما بخشید، کفن او را ما عنایت می‌کنیم.

رسولی ادامه داد: جبرئیل کفن بهشتی را تقدیم کرد و پیامبر اکرم (ص) ابتدا حضرت خدیجه (س) را با عبای مبارکشان کفن کردند و سپس کفنی را که جبرئیل آورده بود، روی آن قرار دادند.

سال وفات خدیجه سال حزن و اندوه

استاد دانشگاه صنعتی شریف با اشاره به علت نامگذاری سال عام الحزن گفت: سال وفات ابوطالب و خدیجه را عام الحزن نامیدند و در واقع ایشان اولین پایه نام گذاری این سال بودند.

این کارشناس تاریخ اسلام افزود: آن سال غم و غصه‌ها بر پیامبر اکرم (ص) هجوم آورد و کفار ایشان را بسیار  تحقیر کردند و آزردند، چرا که این دو فرد در ظاهر، بزرگترین پشتیبان‌های پیامبر بودند.

وی در پایان گفت‌وگوی خود با فارس خاطرنشن کرد: پیامبر اکرم (ص) دوازده سال پس از درگذشت حضرت خدیجه(س) زندگی کردند و هر بار که نام «خدیجه» می‌آمد، ایشان می‌گریستند.

مادرم؛ خدیجه

آنقدر غریب است که باید اثبات کرد یگانه ای برای اسلام بوده است. در آن دوران که پیامبر مهربانی ها به یار و یاوری نیاز داشت تا پرچم اسلام را بالا نگه دارد و استوار، تنها بانو خدیجه و امیرالمومنین بودند که او را یاری کردند. در آن روز ها که همه و همه به فکر خود و روزگار خود بودند، تنها همدم و غمخوار رسول خدا، دختر خویلد بود.

آن روز ها که تبلیغ اسلام فقط و فقط نیاز به سرمایه داشت، این ثمره کسب و کار خدیجه – سلام الله علیها – بود که ریشه اسلام را محکم کرد و پا برجا ! براستی کدام یک از خلفای اهل تسنن آن زمان برخاستند و دست یاری به پیامبر اکرم دادند ؟! کدام یک از همسران دیگر پیامبر که بعد از خدیجه به پیامبر پیوستند، برای اسلام زحمت کشیدند و درخت اسلام را تنومند کردند؟! ... جز اینکه حسادت ورزیدند و رسول گرامی را تنها گذاشتند ...؟! جز اینکه حسادت ورزیدند...؟! براستی آنان همسر و همدم برای رسول الهی بودند یا...؟! خدیجه آنقدر از خود گذشتگی کرد که در هنگام وفات، مال و منالی در دست نداشت تا برای خود کفنی تهیه کند ! آن قدر تنها بود که هنگامه ی وضع حمل هیچ یک از زنان قریش به بالینش حاضر نشدند!

در وصف کدام یک از زنان نبی الله اینچنین روایت نقل شده ...؟! براستی غریب تر از او کسی هست...؟! در سوگ کدام یک از زنان خود، پیامبر اینچنین اندوهگین بود و از آنها به نیکی یاد می کرد...؟! در مقام بالای خدیجه این بس نیست که ابن‏اسحاق سیره‏نویس قدیمى اعتراف مى‏کند که مقام معنوى و اخلاقى حرمت بى‏مانند خدیجه به جایى رسید که مورد عنایت خاص الهى قرار گرفت. چنان که روزى جبرئیل به هنگام نزول وحى گفت: «اى پیامبر، سلام پروردگار یکتا را به خدیجه برسان.» پیامبر اسلام نیز به خدیجه گفت: «اى خدیجه، اینک جبرئیل درود پروردگار را به تو ابلاغ مى‏کند». آنگاه خدیجه در پاسخ گفت: «خداوند خود سلام است و آغاز سلام و درود از اوست، و درود و سلام بر جبرئیل...» کدام یک از همسران نیز دارای چنین مقام والایی بودند که اینچنین در تارک تاریک آن روزهای اسلام بدرخشند ؟! بیاورید... اگر می توانید بیاورید!

در کدام کتاب معتبر و از قلم کدام سیره نویس و مورخ میتوان اینچنین در وصف عایشه، حفصه و حتی ام سلمه آورد ؟! (با آنکه ام سلمه نیز بسیار بزرگوار بوده است.) از حضرت على علیه السلام روایت شده است که فرمود: «این جمله را از خود پیامبر اسلام شنیدم که فرمودند: بهترین زنان بنى‏اسرائیل در عصر گذشته، مریم بنت عمران، و بهترین زنان امت، امروز خدیجه بنت خویلد است. بخارى یکى از محدثین بزرگ اهل سنت که یکى از شش «صحیح» عمده و معتبر جهان تسنن از آن اوست، نقل مى‏کند: «عایشه مى‏گوید: درباره‏ى هیچ زنى به اندازه‏ى خدیجه حسرت نکشیدم و حسادت نبردم وقتى شنیدم که پروردگارش او را به بهشت وعده داده است.» و این خدیجه بود که حامل بانویی شد که بهانه خلقت شد و همسری برای امیرالمومنین که یازده فرزند بزرگوارشان امامان و هادیان دین شدند.

در وصف بزرگواری خدیجه همین بس که پیامبر فرمودند: هرگز خداوند متعال بهتر از او را بر من نصیب نفرموده است. او روزى که من نیاز به کمک داشتم، به یارى‏ام آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت؛ روزى به من ایمان آورد که جهانیان نسبت به من کفر مى‏ورزیدند، و روزى مرا تصدیق کرد که جهانیان تکذیبم مى‏کردند، خداوند از او به من اولاد عنایت کرد. آن روز ها کجا بودند برپا کنندگان سقیفه ...؟! و به راستی که باید غبطه خورد به چنین همراه و همسری آنجا که عایشه می گوید: روزى نمى‏شد که پیامبر اسلام از خدیجه ذکر خیرى به میان نیاورد. به حدى که روزى غیرت و تعصب زنانه بر من غالب شد و با همان حال (حسادت) گفتم: آیا او زن سالخورده‏اى نبود که خداوند متعال بهتر از او نصیب تو کرده است؟ (منظور عایشه از این سخن، ابراز وجود و بیان ارزش خودش بوده است، زیرا خود را که زنى بسیار جوان بود با حضرت خدیجه مقایسه کرده و خواسته است که امتیاز جوانى خود را مطرح کند. اما خودش ادامه مى‏دهد:) پیامبر اسلام به شدت غضبناک شد، به حدى که موهاى جلوى سر مبارکش از شدت غضب تکان خورد و آنگاه آن جملات تحسین‏آمیز را (که فوقا نقل کردیم) درباره‏ى خدیجه بیان فرمود. و این نعمتی بود از جانب پروردگار که چنین همسر با درایتی را برای پیامبر و مادری مهربان را برای اسلام برگزید.

ابن‏اسحاق یکى از سیره‏نویسان اولیه و معروف اسلام در این باره مى‏گوید: پیامبر اسلام هر چیز مکروهى را که مى‏دید و مى‏شنید و هر ناروایى را که بر او وارد مى‏گردید، محزون و متأثرش مى‏ساخت، هنگام بازگشت به خانه با خدیجه در میان مى‏گذاشت. و خداوند به وسیله‏ى خدیجه، آن مکروه و ناروا را فرج و گشایش عنایت مى‏فرمود. خدیجه همواره او را به ثبات و مقاومت دعوت مى‏کرد و با درایت و عطوفت خود دردها و رنج‏ها و آلام پیامبر را تسکین مى‏داد (و چنین شریک زندگى و غمگسار مهربانى همیشه یار و مددکار پیامبر بود) تا روزى که خدیجه از دنیا رفت و یک غمخوار فهیم و مصاحب و مشاور مهربان و صمیم از دست رفت...

آیا اینچنین با عایشه و حفصه پیامبر می توانست دردل گوید و با آنا هم سخن شود؟! ابن‏سعد یکى دیگر از مورخین اسلامى، در کتاب طبقات مى‏نویسد: حضرت آدم در بهشت نگاهى به زندگى محمد صلی الله علیه و آله مى‏افکند و مى‏گوید: یکى از برتری‌هاى محمد صلی الله علیه و آله بر من این است که همسر او در راه اجراى اوامر خداوند با شوهرش همکارى و مساعدت نمود، و حال آن که همسر من، مرا در نافرمانى نسبت به دستورهاى الهى راه نشان داد. و خوشا به حال خدیجه آنجا که علمای خاصه و عامه آورده اند: کامل‌ترین و بهترین زنان از نظر ایمان چهار تن بوده‏اند که عبارتند از آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون)، مریم دختر عمران (مادر حضرت عیسى مسیح) خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر پیامبر اسلام.و چقدر پیامبر خدیجه را دوستمی داشت حتی بعد از فراق او که عایشه باز نقل می کند: هر وقت در منزل گوسفندى ذبح مى‏شد، پیامبر اسلام مى‏فرمودند: از گوشت آن براى دوستان خدیجه هم بفرستید. روزى به این وضع اعتراض کردم، ولى پیغمبر فرمودند: من دوستان خدیجه را نیز دوست مى‏دارم.

و براستی ... کجاست مثل خدیجه ...
بعد از آنکه در لحظه های آخر بانو خدیجه وصیت های خود را به پیامبر کردند ، اینگونه عرضه داشتند : یا رسول الله ! شما را وصیت می کنم به این دختر – و به فاطمه زهرا اشاره نمودند – این دختر بعد از من غریب است و یتیم ! کسی از زن ها قریش او را اذیت نکند . کسی به صورت او لطمه ای نزند ، به روی او داد نزند و مکروهی نبیند ...
اما ...

خوش‌اخلاقي گناه را ذوب مي‌کند

امام صادق (ع) مي‌فرمايند: خوش اخلاقي گناه را ذوب مي‌کند همانگونه که تابش آفتاب، يخ را آب مي‌کند و بد اخلاقي اعمال نيک را خراب مي‌کند همانگونه که سرکه عسل را فاسد مي‌کند.


در آيات و روايات « محبوبيت و فراواني دوستان، عمرطولاني، افزايش روزي و بخشيده شدن گناهان» از جمله آثار اخلاق نيکو عنوان شده است که به مواردي از آن اشاره مي‌شود:

1- محبوبيت


امام علي (ع) مي‌فرمايند: اگر کسي خوش اخلاق باشد دوستانش فراوان مي‌شوند و مردم با او انس مي‌گيرند.


2- عمر طولاني


عمر انسان يک اجل حتمي دارد که از آن فراتر نمي‌رود و يک اجل معلق دارد و عمر هر انساني بين اين دو متغير است.


امام صادق (ع) مي‌فرمايند: نيکي و خوش اخلاقي سرزمين‌ها را آباد مي‌کند و عمرها را طولاني مي‌گرداند.


3- افزايش روزي (روزي مادي و معنوي)


امام صادق (ع) مي‌فرمايند: اخلاق نيکو نشانه دين است و روزي را زياد مي‌کند.


امام علي (ع) مي‌فرمايند: کسي که اخلاقش بد باشد روزي او تنگ مي‌شود.


4- بهترين همراه و همنشين


امام علي (ع) مي‌فرمايند: اخلاق خوب بهترين همراه و همنشين است.


5- بخشيده شده گناهان


امام صادق (ع) مي‌فرمايند: خوش اخلاقي گناه را ذوب مي‌کند همانگونه که تابش آفتاب، يخ را آب مي‌کند و بد اخلاقي اعمال نيک را خراب مي‌کند همانگونه که سرکه عسل را فاسد مي‌کند.


يکي ديگر از راه‌هاي بخشيده شده گناهان ذکر شريف صلوات مي‌باشد.


امام رضا (ع) مي‌فرمايند: هر کس نمي‌تواند کاري کند که گناهانش بخشيده شود زياد صلوات بفرستد.


6- نشان دينداري


امام صادق (ع) مي‌فرمايند: اخلاق نيکو نشانه دينداري است.


پيامبر اکرم (ص) مي‌فرمايند: دو صفت در هيچ مسلماني جمع نمي‌شود: 1- بخل 2- بد اخلاقي


مسلمان بخيل و بداخلاق نيست. سعي کنيم و تصميم بگيريم با هيچ‌کس بدزباني نکنيم و نيش و کنايه نزنيم.


7- نشاط و آرامش


از امام علي (ع) پرسيدند کسي که مداوم غصه مي‌خورد کيست؟ فرمودند: غمگين‌ترين مردم بداخلاق‌ترين آنان است.


8- سنگيني ميزان عمل


پيامبر اکرم (ص) مي‌فرمايند: در ترازوي عمل چيزي سنگين‌تر از اخلاق نيکو نيست.


عقيده ما بايستي در رفتار ما تاثير داشته باشد.


9- اجر و پاداش فراوان


پيامبر اکرم (ص) مي‌فرمايند: انسان خوش اخلاق به خاطر اخلاق نيکش مثل کسي است که روزها را روزه مي‌گيرد و شب‌ها را عبادت مي‌کند ثواب مي‌برد.


10- بهشت


پيامبر اکرم (ص) مي‌فرمايند: بيشترين عامل ورود امت من به بهشت، تقوا و اخلاق نيکوست.

دیدار با امام زمان (عج) بسیار آسان است

یکی از آرزوهای دیرینه پیروان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، دیدار با امام عصر و زمان، حضرت مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف است.

در روایتی که در صفحه 499 از جلد دوم کتاب "احتجاج طبرسی" به نقل از امام زمان ارواحنا له فدا آمده، ایشان می فرمایند: اگر شيعيان ما در وفاى به عهد و پيمان الهى اتحاد و اتفاق مى داشتند و عهد و پيمان را محترم مى شمردند، سعادت ديدار ما به تأخير نمى افتاد و زودتر به سعادت ديدار ما نائل مى شدند.

از خداوند تبارک و تعالی طلب مغفرت و توفیق دیدار با اربابمان، حضرت حجة ابن الحسن عکسری عجل الله تعالی فرجه الشریف را داریم. به امید دیدار آن حضرت در این ماه مبارک رمضان.

امام کيست؟

کتاب شريف عيون أخبار الرضا شامل روايات زيبايي از امام هشتم شيعيان حضرت علي ابن موسي الرضا(عليهما السلام) است که خواندن اين روايات شريفه در اين روز و شب‌هاي گرامي، شيريني دو چنداني دارد.

عبد العزيز بن مسلم گويد: در زمان علىّ بن موسى الرّضا عليهما السّلام در مرو بوديم، از آغاز ورود - روز جمعه- در مسجد جامع آن شهر گرد آمده بوديم و مردم در باره امامت و اختلافات زياد مردم در آن مورد، بحث و گفتگو مى‏کردند، من نزد آقا و سرورم حضرت رضا- عليه السّلام- رفتم و گفت‌وگوهاى‏ مردم را به عرض ايشان رساندم.


حضرت تبسّمى کرده فرمودند: اى عبد العزيز! مردم اطّلاعى ندارند، از دين خود به نيرنگ گمراه شده‏اند، خداوند تبارک و تعالى پيامبر خود را قبض روح نکرد مگر بعد از اينکه دين را براى او کامل گردانيد و قرآن را که بيان همه چيز در آن است، بر او نازل فرمود، حلال و حرام، حدود و احکام و جميع نيازمندى‏ها را به طور تمام و کمال در آن بيان فرمود و گفت: «ما فَرَّطْنا فِي الْکِتابِ مِنْ شَيْ‏ءٍ» (در کتاب هيچ چيز را فروگذار نکرديم- انعام: 38) و در حجّة الوداع که در آخر عمر حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله واقع شد اين آيه را نازل فرمود: «الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِينَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِيناً» (امروز دين شما را برايتان کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان دين، براى شما پسنديدم- مائده: 3) و مسأله امامت، تمام‏کننده و کامل‏کننده دين است، و حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله قبل از وفات خود، دين را براى مردم توضيح داده، تبيين فرمود، و راه آن را براى آنان آشکار کرد، آنان را در مسير حقّ قرار داد و علىّ عليه السّلام را بعنوان امام و راهنما برايشان تعيين فرمود، و تمام آنچه را که مردم به آن نيازمندند، بيان فرمود، هر کس گمان کند خداوند دين خود را کامل نکرده، در حقيقت کتاب خدا را ردّ کرده است، و هر کس کتاب خدا را ردّ کند کافر است، آيا مردم به قدر و ارزش امامت و موقعيّت آن در بين امّت آگاهند تا انتخابات آنان در آن مورد قابل قبول باشد؟!


امامت، جليل القدرتر، عظيم الشّأن‏تر، والاتر، منيع‏تر و عميق‏تر از آن است که مردم با عقول خود آن را درک کنند، يا با آرا و عقائد خويش آن را بفهمند يا بتوانند با انتخاب خود امامى برگزينند، امامت چيزى است که خداوند بعد از نبوّت و خلّت (مقام خليل اللّهى) در مقام سوم، ابراهيم خليل عليه السّلام را بدان اختصاص داده به آن فضيلت مشرّف فرمود، و نام او را بلند آوازه کرد، خداوند مى‏فرمايد: «إِنِّي جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» (اى ابراهيم! تو را براى مردم، امام برگزيدم- بقره: 124) و ابراهيم عليه السّلام از خوشحالى گفت: «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي» (آيا از فرزندان و نسل من هم امام برگزيده‏اى؟ بقره: 124) خداوند فرمود: «لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ‏» (عهد من به ظالمين نمى‏رسد- بقره: 124) و اين آيه امامت هر ظالمى را تا روز قيامت ابطال مى‏کند. و بدين ترتيب امامت در خواصّ و پاکان قرار گرفت.


سپس خداوند با قرار دادن امامت در خواصّ و پاکان از نسل او، وى را گرامى داشت و فرمود: «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ نافِلَةً وَ کُلًّا جَعَلْنا صالِحِينَ وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إِيتاءَ الزَّکاةِ وَ کانُوا لَنا عابِدِينَ‏» (اسحق و نيز يعقوب را- اضافه بر خواسته‏اش- به او بخشيديم، و همگى آنان را از صالحين قرار داديم، آنان را امامانى قرار داديم که به دستور ما هدايت مى‏کردند و انجام کارهاى نيک و اقامه نماز و پرداخت زکات را به آنان وحى کرده دستور داديم، و ما را عبادت مى‏کردند- انبياء: 73/ 74). و امامت به همين ترتيب در نسل او باقى بود و يکى بعد از ديگرى نسل به نسل آن را به ارث مى‏بردند تا اينکه پيامبر اسلام صلى اللَّه عليه و آله وارث آن گرديد.


خداوند مى‏فرمايد: «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ‏» (سزاوارترين و شايسته‏ترين مردم در انتساب به ابراهيم کسانى هستند که او را پيروى نمودند و اين پيامبر و نيز کسانى که ايمان آوردند. و خداوند وليّ مؤمنين است- آل عمران: 67) و اين امامت خاصّ حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله بود که به امر خدا- به همان گونه که خداوند واجب فرموده بود- بعهده علىّ عليه السّلام قرار داد و سپس در آن دسته از نسل حضرت علىّ عليهم السّلام که برگزيده بودند، و خداوند علم و ايمان به ايشان داده، قرار گرفت.


خداوند مى‏فرمايد: «وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي کِتابِ اللَّهِ إِلى‏ يَوْمِ الْبَعْثِ فَهذا يَوْمُ الْبَعْثِ‏» (کسانى که علم و ايمان به ايشان داده شده بود، [خطاب به مجرمينى که بعد از قيام قيامت مى‏گفتند: بيش از اندک زمانى، در قبر نمانده‏ايد] گفتند: شما در کتاب و علم خدا، تا روز قيامت در قبر مانده‏ايد و امروز همان روز قيامت است- روم: 56) پس اين امامت در اولاد على عليه السّلام تا روز قيامت خواهد بود، زيرا پيامبرى بعد از محمّد صلى اللَّه عليه و آله نخواهد آمد. حال، چگونه اين جاهلان مى‏خواهند انتخاب کنند؟ امامت مقام انبيا، و ارث اوصيا است، امامت نمايندگى خداوند- عزّ و جلّ- و جانشينى پيامبر، و مقام امير المؤمنين و ميراث حسن و حسين عليهما السّلام است.


امامت زمام دين و باعث نظم مسلمين و صلاح دنيا و عزّت مؤمنين است. امامت پايه بالنده اسلام و شاخه و نتيجه والاى آن است، توسّط امام است که نماز و زکات و روزه و حجّ و جهاد به کمال خود مى‏رسد، و فى‏ء و صدقات وفور مى‏يابد، و حدود و احکام جارى مى‏شود، و مرزها حفظ و حراست مى‏شود، امام حلال خدا را حلال، و حرام خدا را حرام مي‌کند، و حدود او را جارى مى‏نمايد و از دين خدا دفاع کرده، با حکمت و موعظه نيکو و دليل قاطع، مردم را به راه پروردگارش فرا مى‏خواند، امام همچون خورشيد درخشان جهان است، خورشيدى که دور از دسترس دست‌ها و چشم‌ها در افق قرار دارد، امام، ماه نورانى، چراغ درخشان، نور ساطع و ستاره راهنما در دل تاريکى‏ها و صحراهاى خشک و بى‏آب و علف و موج‌هاى وحشتناک درياها است.


امام همچون آب گوارا بر تشنگان است، راهنماى هدايت و منجى از هلاکت است. امام همچون آتشى است در بلندى‏هاى بيابان‌ها، کسى که از سرما به آن آتش پناه برد، او را گرم مى‏کند، و در مهلکه‏ها راهنمايى مى‏کند، هر کس از او دست بکشد، هلاک خواهد شد.


امام ابر پر باران و باران پر برکت است، خورشيد درخشان و زمين گسترده است، او چشمه جوشان و باغ و برکه است.


امام امينى است همراه، پدرى است مهربان، او برادر تنى است، در مصائب پناه بندگان است.


امام امين خدا در زمين و حجّت او بر بندگان است، او خليفه خدا در کشور اوست، امام دعوت‏کننده مردم بسوى خدا و مدافع حرمت‌هاى الهى است.


امام از گناهان پاک است و از عيوب مبرّى، علم به او اختصاص دارد، حليم و بردبار است، مايه نظم دين و عزت مسلمين است، باعث خشم منافقين و هلاکت کافرين است.


امام در دوران خود نظير ندارد، کسى به او نزديک نيست، هيچ دانشمندى با او هم‌تراز نيست، بدل ندارد، مثل و مانند ندارد، بدون اينکه به دنبال فضيلت باشد و يا خود فضيلت به‌دست آورده باشد، فضيلت به او اختصاص يافته است و خداوند بخشاينده با فضيلت، فضل را به او اختصاص داده است.


پس کيست که بتواند امام را بشناسد يا او را انتخاب کند؟! نه، هرگز، هرگز، در وصف شأنى از شئون او و فضيلتى از فضائل او عقول به گمراهى افتاده و حيران و سرگردان مانده است، و ديدگان درمانده و ناتوان گشته و بزرگان احساس کوچکى مى‏کنند، و حکما حيرانند، عقل عقلا کوتاه است، خطبا از خطابه باز مانده‏اند و عقلا و دانايان از درکش عاجز شده‏اند، و شعرا از شعر گفتن ناتوان گشته‏اند و ادبا عاجز شده‏اند و بلغا خسته و ناتوان شده‏اند و همگى به عجز و ناتوانى (خود) معترفند، چگونه مى‏توان او را وصف کرده و کنه او را بيان نمود، يا چيزى از کار او را فهميد يا کسى را يافت که جاى او را بگيرد؟. نه، چگونه ممکن است؟ و حال آنکه نسبت او و وصف‏کنندگانش همچون ستاره‏ها و دست مردم است؟


پس انتخاب مردم کجا و اين مقام کجا؟ عقول کجا و درک اين منزلت کجا؟ اصلاً کجا مى‏توان چنين شخصى يافت؟ گمان برده‏اند که مى‏توان او را در غير آل پيامبر صلى اللَّه عليه و آله يافت، به خدا قسم نفس‌شان به آنان دروغ گفته و اباطيل آنان را به آرزو انداخته است و در نتيجه به پرتگاهى بلند و مشکل و لغزنده پا گذارده‏اند که پاهايشان از آن خواهد لرزيد به پايين خواهند افتاد، با عقولى سرگردان، ناقص و باير و عقايدى گمراه‏کننده در صدد نصب امام بر آمده‏اند که جز دورى از مقصد نتيجه‏اى نخواهند گرفت، خدا آنان را بکشد! به کجا برده شده‏اند!؟ در صدد کارى بس مشکل برآمده و خلاف حق سخن گفته‏اند و به گمراهى عميقى دچار گشته و در سرگردانى افتاده‏اند، زيرا با آگاهى امام را ترک کرده‏اند، و شيطان اعمالشان را در نظرشان زينت بخشيد و آنان را از راه‏ حق بازداشت، حال آنکه بينا و بصير بودند.


آنان انتخاب خدا و رسولش را کنار گذارده، انتخاب خود را در نظر گرفتند، در حالى که قرآن با صدايى بلند به آنان خطاب مى‏کند: «وَ رَبُّکَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى‏ عَمَّا يُشْرِکُونَ‏» (و پروردگار تو آنچه را بخواهد مى‏آفريند و بر مى‏گزيند، آنان حق انتخاب ندارند و خداوند از شرک آنها، منزه و برتر است- قصص: 68) و نيز مى‏فرمايد: «وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَکُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ‏» (آنگاه که خدا و رسولش به کارى دستور دادند، هيچ مرد و زن مؤمنى از پيش خود حق انتخاب نخواهد داشت- احزاب: 36) و نيز مى‏فرمايد: «ما لَکُمْ کَيْفَ تَحْکُمُونَ* أَمْ لَکُمْ کِتابٌ فِيهِ تَدْرُسُونَ* إِنَّ لَکُمْ فِيهِ لَما تَخَيَّرُونَ* أَمْ لَکُمْ أَيْمانٌ عَلَيْنا بالِغَةٌ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ إِنَّ لَکُمْ لَما تَحْکُمُونَ* سَلْهُمْ أَيُّهُمْ بِذلِکَ زَعِيمٌ* أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ فَلْيَأْتُوا بِشُرَکائِهِمْ إِنْ کانُوا صادِقِينَ‏» (شما را چه مى‏شود؟ چگونه حکم مى‏کنيد؟ آيا کتابى آسمانى داريد که در آن چنين مى‏خوانيد که آنچه خود بخواهيد دارا خواهيد بود؟ يا عهد و پيمانى- پايدار تا قيامت- مبنى بر اينکه هر آنچه حکم مى‏کنيد، خواهيد داشت، از ما گرفته‏ايد؟ از آنان بپرس کداميک از آنان چنين چيزى را ضمانت مى‏کنند آيا شريکانى دارند؟ اگر راست مى‏گويند شرکاى خود را بياورند- قلم: 41- 36) و نيز خداوند مى‏فرمايد: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» (آيا در قرآن تدبّر نمى‏کنند يا بر دل‌ها قفل زده شده است؟- محمّد: 24) يا خداوند بر دل آنان مهر زده و ديگر نمى‏فهمند، يا «مى‏گويند شنيديم و حال آنکه نمى‏شنوند، بدترين جنبندگان از نظر خداوند، کر و لال‏هايى هستند که نمى‏انديشند، و اگر خدا خيرى در آنان سراغ داشت آنان را شنوا مى‏کرد و اگر آنان را شنوا مى‏کرد، پشت کرده اعراض مى‏نمودند» و «گويند: مى‏شنويم و نافرمانى مى‏کنيم‏» بلکه آن «فضل خداوند است که به هر که بخواهد عطا مى‏فرمايد و خداوند داراى فضلى بزرگ است‏».


پس چگونه مي‌خواهند امام را برگزينند و حال آنکه امام عالمى است که جهل در او راه ندارد، و فرمانروايى است که سختى نمى‏دهد، معدن قداست و پاکيزگى و عبادت و علم و بندگى است، دعاى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فقطّ در حقّ او بوده است. (مثل: اللّهم وال من والاه‏ (و يا) اللّهمّ اذهب عنهم الرّجس‏ - و غيره) و يا پيامبر صلى اللَّه عليه و آله فقطّ او را به امامت فرا خوانده است، وى از نسل حضرت صدّيقه طاهره است و هيچ عيبى در نسب او نيست، هيچ شريفى هم‌تراز او نيست، نسب او از قريش است، و در بين قريش، از بنى هاشم است، که از بقيّه قريش شرافت بيشترى دارند، و در آن ميان، از عترت، يعنى از آل و نزديکان حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله است، امام از نظر خداوند مرضى و پسنديده است.


شريف‌ترين اشراف است، او از نسل عبد مناف است، علم او دائما رو به افزونى است، حلم و بردبارى او کامل و تمام عيار است، بر امر امامت توانا و قدرتمند است، به نحوه اداره امور امّت عالم و آگاه است، اطاعتش واجب است، به فرمان خداوند به امر امامت قيام کرده، (يا مجرى اوامر و فرامين الهى است)، خير خواه بندگان خدا و حافظ دين اوست، خداوند انبياء و أئمّه- صلوات اللَّه عليهم- را توفيق مى‏دهد و از علم و حکمت مخزون خود علومى به آنان مى‏دهد که به ديگران نداده و لذا علم آنان از تمامى علوم اهل زمان برتر و بالاتر است، خداوند مى‏فرمايد: «أَ فَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدى‏ فَما لَکُمْ کَيْفَ تَحْکُمُونَ‏» (آيا آنکه خود، هدايت‏کننده مردم به سوى حقّ است شايسته‏تر است که از او تبعيّت کنند يا آنکه تا راهنمايى‏اش نکنند هدايت نمى‏يابد، چه مى‏شود شما را؟ چگونه حکم مى‏کنيد؟- يونس: 35) و نيز مى‏فرمايد: «وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً کَثِيراً» (هر آن کس‏ را که حکمت دهند، خير کثيرى بدست آورده است- بقره: 269) و در مورد طالوت فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْکَهُ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ‏» (خداوند او را بر شما برگزيد و به علاوه، به او افزونى در علم و قدرت جسمانى اعطاء فرمود، و خداوند پادشاهى خود را به هر کس بخواهد عطا مى‏کند، و خداوند غنى، توانمند و داناست- بقره: 247)


و نيز به پيامبرش مى‏فرمايد: «وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْکَ عَظِيماً» (فضل خدا بر تو عظيم است- نساء: 113) و نيز در مورد ائمّه از اهل بيت خاندان و نسلش مى‏فرمايد: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْکاً عَظِيماً* فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ وَ کَفى‏ بِجَهَنَّمَ سَعِيراً» (آيا به مردم- بخاطر فضلى که خداوند به آنان داده است- حسد مى‏ورزند؟ ما به آل ابراهيم کتاب و حکمت داديم و به آنان پادشاهى بزرگى عطا نموديم، پس بعضى از آنان ايمان آوردند و گروهى از آن اعراض کردند و آتش جهنّم (براى آنان) کافى است- نساء: 55- 54).


و هر گاه خداوند، بنده‏اى را براى اداره امور بندگانش برگزيند، به او شرح صدر و آمادگى کامل اين کار را عنايت مى‏فرمايد، و در قلبش چشمه‏هاى جوشان حکمت قرار مى‏دهد، و علم را کاملا به او الهام مى‏فرمايد، و بعد از آن‏ از هيچ پاسخى در نمى‏ماند و از رفتار و گفتار صحيح دور و منحرف نمى‏شود. او معصوم است و مؤيّد، خداوند او را توفيق مى‏دهد و در راستى و درستى پا برجا و محکم نگه مى‏دارد. از خطاى لغزش و سقوط در امان است، خداوند فقط او را اين گونه قرار داده است تا حجّت خدا باشد بر بندگانش و گواه او باشد بر خلقش، و اين فضل خداست که به هر کس بخواهد مى‏دهد، و خداوند داراى فضلى بزرگ است، حال آيا بر چنين چيزى توانايى و دسترسى دارند تا بتوانند او را برگزينند؟ يا فرد منتخب آنان چنين اوصافى دارد تا او را بر ديگران مقدّم بدارند؟ قسم به خانه خدا که از حقّ تجاوز کرده‏اند، و کتاب خدا را به پشت سر انداخته‏اند، گويا هيچ نمى‏دانند! در کتاب خدا، شفاء و هدايت است و آنها آن را کنار گذارده و از هواى نفس خود پيروى کرده‏اند، و لذا خداوند آنان را نکوهش فرموده و مورد نفرت و غضب نموده و هلاک کرده، مى‏فرمايد:


چه کسى گمراهتر از آنکه بى‏راهنماى الهى خودسرانه عمل کند و خدا ستمکاران را راه ننمايد و فرموده «فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ‏» (هلاکت باد بر آنان و خداوند کارهايشان را در بيراهه و گمراهى قرار داد- محمّد: 8) و نيز فرموده است:


«کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِينَ آمَنُوا کَذلِکَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ»


(بزرگ نفرت و دشمنى است نزد خدا و نزد مؤمنين، اين گونه خداوند بر هر قلب انسان‌هاى متکبر و جبار مهر مى‏نهد- مؤمن: 35). و اين حديث را محمّد بن محمّد بن عصام کلينىّ و علىّ بن محمّد بن- عمران دقّاق و علىّ بن عبد اللَّه ورّاق و حسن بن احمد مؤدّب و حسين بن ابراهيم ابن احمد بن هشام مؤدّب- رضى اللَّه عنهم- برايم نقل کرده و گفته‏اند: محمّد ابن يعقوب کلينىّ اين حديث را از ابو محمّد قاسم بن العلاء و او از قاسم بن- مسلم و او از برادرش عبد العزيز بن مسلم از حضرت رضا عليه السّلام برايشان نقل کرده است.